روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

November 29, 2009 10:42 PM

 

تکلیف‌مو روشن کن!

 

روناک پرخوری می‌کرد، لیا با عصبانیت گفت: چرا این‌قدر می‌خوری؟
روناک هم با ناراحتی گفت: تکلیف‌مو روشن کن بلاخره بخورم یا نخورم؟ یه وقت می‌گی چرا هیچی نمی‌خوری؟ حالا هم می‌گی چرا این‌قدر می‌خوری؟

×××
از روناک پرسیدم فامیلت چیه؟
وقتی فامیلش رو گفت، گفتم نه، تو انصاری هستی
گفت نه؛ اگه من انصاری باشم پس شما هم غلام‌حسین‌زاده هستین (فامیل مامان رو گفت)






November 25, 2009 11:47 PM

 

‌کمک کردن به مدل روناک!

 

در مجلس ختم شوهرخاله, لیا پذیرایی می‌کرد, روناک هم برای این‌که به لیا کمک کنه به مهمون‌هایی که چای و میوه‌هاشون رو نخورده بودن می‌گفت: زودتر بخورید فنجون‌ها و پیش‌دستی‌ها رو لازم داریم.


November 15, 2009 01:39 PM

 

كشف روناك

 

روناك با خوشحالي گفت: مامان من فهميدم بچه از كجا بيرون مي‌اد. تا به حال فكر مي‌كردم بچه از شكم مي‌اد ولي از اين‌جا بيرون مي‌اد ( اشاره به زير شكم)
ليا با چشاي گرد شده: از كجا فهميدي؟
روناك: از سريال « ريبا»


پ.ن:
ليا گفت: من در سن شانزده-هفده سالگي اين جريان رو فهميدم و روناك در سن شش سالگي
( اين هم از مزاياي ماهواره نگاه كردن بچه‌هاست ديگه.)

بهتره كمي تعصب رو كنار بذاريد و قبل از اين‌كه بچه‌هاتون به روش‌هاي غيرمتعارف مثل ديدن فيلم‌ها و يا شنيدن از بچه‌هاي بزرگ‌تر و ... كنجكاوي‌شون رو ارضا كنن خودتون در اين‌باره صحبت كنين.

اين لينك آموزشي مصور رو ببينيد براي بچه‌هاتون مفيده.


November 9, 2009 12:07 AM

 

صفحه شخصي روناك

 




امروز تولد شش سالگي روناكه. توي اين شش سال عكس‌ها و مطالبي كه در مورد روناك در شيندخت نوشته بودم ، رو جمع‌آوري كردم و در وبلاگي كه براي روناك درست كردم گذاشتم و از اين به بعد اين صفحه با حرف‌ها و عكس‌هاي روناك آپديت مي‌شه تا زماني كه خود روناك اين صفحه رو آپديت كنه.

روناك عزيز تولد شش سالگيت مبارك و صفحه شخصي ات هم كه هديه تولدته مباركت باشه.

روناك با يوني‌فرم پيش‌دبستاني



November 8, 2009 12:05 AM

 

روناك و بهداد

 

بهداد با ليا شوخي مي‌كرد و مي‌گفت:اگه كمي دير بدنيا اومده بودي ته ديگ شده بودي خاله سياه.
روناك فوري گفت: مامانم كه سياه نيست.
بهداد گفت پس چه رنگه؟
روناك گفت: رنگ پوست.

روناك وقتي ديد بهداد خيلي سربه‌سر ليا مي‌ذاره با عصبانيت گفت: مي‌خواي منم مامان تو رو اذيت كنم؟
بهداد گفت:آره.
روناك برگشت طرف من كه چيزي بگه چشمش كه به من افتاد روشو طرف بهداد كرد و گفت:تو هم با اون باباي ترشيده و سياهت.






November 7, 2009 11:21 PM

 

شيريني‌پزي روناك

 


هر وقت شيريني درست مي‌كردم روناك دوروبر من مي‌پلكيد و كمكم مي‌كرد.


November 6, 2009 11:16 PM

 

نودل

 


روناك بس كه فيلم‌هاي كره‌اي نگاه كرده عشق خوردن نودل با چو‌ب‌هاي مخصوص داره. خيلي خوب هم طرز استفاده از چوب‌ها رو ياد گرفته.


November 5, 2009 11:14 PM

 

خوابيدن روناك

 





روناك براي اولين بار بدون ليا خونه مامان اينا موند كه كنار من بخوابه. روز بعد ليا گفت تونستي بدون من بخوابي؟ روناك گفت اره خواب، خوابه ديگه فقط بجاي تو بالش رو بغل كردم.


November 4, 2009 11:09 PM

 

سفال‌گري

 

روناك تابستون كلاس سفال‌گري يا به قول خودش «گِل بازي» مي‌رفت.


November 3, 2009 11:08 PM

 

روناك و قناري

 

روناك جوجه قناري سه روزه رو از قفس برداشت كه عكس بگيره. وقتي جوجه قناري رو داخل قفس گذاشتيم ديگه كنار مادرش نمي‌موند و چون با دنياي جديدي آشنا شده بود.


روناك عاشق حيوون‌هاست و دوست داره به قول خودش دكتر حيوون‌ها بشه. يك روز به نظافت‌چي شون مي‌گه: چرا درس نخوندي كه مياي تو خونه ما كار مي‌كني؟ نظافت‌چي هم مي‌گه راست ميگي، تو درس بخون تا دكتر بشي.
روناك مي‌گه: من مي‌خوام دكتر حيوون‌ها بشم.
نظافتچي مي‌گه: آفرين دكتر بشو من مريض شدم بيام پيشت.
روناك با عصبانيت مي‌گه: اي بابا من مي‌گم مي‌خوام دكتر حيوون‌ها بشم، تو مي‌گي مريض بشي مياي پيشم؟


November 2, 2009 11:03 PM

 

روناك در چند اپيزود

 


- وقتی روناک حرف زدن رو از پدربزرگ و مادربزرگ با لهجه ترکی یاد می‌گیره:
با لیا حرف می‌زدم بین حرف‌هام گفتم: می‌خواست "سیلی" بزنه... روناک فوری گفت: سیلی چیه؟ با تعجب گفتم: پس چی بگم؟
گفت: " سِلی" (selly)
گفتم: وا, سِلی چیه خاله؟ روناک گفت: آخه بابایی‌جون می‌گه" سِلی"


- وقتی روناک حرف زدن رو از دخترجوون‌های فامیل و آشنا یاد می‌گیره:
بهداد برای روناک صابون کاغذی به رنگ آبی، رنگ مورد علاقه‌اش خریده بود. روناک با خوشحالی گفت: " بهداد جون لاو ترکونده"

-وقتی روناک 5 ساله با صداقت کودکانه حرف می‌زنه:
روناک به برنامه عصر به‌خیر بچه‌ها علاقه داره و با دقت اون رو نگاه می‌کنه طوری که آدرس برنامه و شماره پیامک اون رو حفظ شده و بارها به لیا اصرار کرده که نقاشی‌اش رو برای این برنامه پست کنه و لیا با تنبلی پشت گوش انداخته. وقتی برام تعریف کرد، گفتم: نقاشی بکش و هرچی دوست داری بگو تو نامه بنویسم و برای برنامه بفرستم ولی می‌گم روناک مامان نداره, این‌طوری گفتم تا لیا خجالت بکشه و تنبلی نکنه, ولی روناک با ناراحتی گفت: نه این رو ننویس آخه بعد می‌گن من گِدام.

"ساسی مانکن"، خواننده مورد علاقه روناکه؛ هر کجا که باشه در اوج بازی، وقتی آهنگ ساسی مانکن پخش می‌شه فوری می‌آد جلوی تلویزیون و شروع می‌کنه به خوندن و رقصیدن. مخصوصن آهنگ "گوشواره" و اونجایی که می‌گه: بلا بلا بلا بلا بلا واسه تو می‌خرم طلا ملا ... اون‌قدر خوشگل می‌خونه و می‌رقصه که من‌هم به‌خاطر روناک، " ساسی مانکن" گوش می‌کنم تا رقص روناک رو مجسم کنم. وقتی پدرش به او گفت این آهنگ‌ها چیه گوش می‌دی ، صدا که ندارن, شعراشون رو هم باید بریزی تو ظرف آشغال. روناک با قیافه حق به جانبی گفت: آخه آدم اگه بخواد شاد باشه خب باید همینا رو گوش بده دیگه


November 1, 2009 10:59 PM

 

ضرب‌المثل روناك

 

وقتی روناک بداخلاقه


* کیک درست کرده بودم ،روناک خورد. گفتم :خوشمزه است؟
گفت: از قدیم گفتن کیک خاله از همه کیک‌ها خوشمزه‌تره

* بهداد سربسر روناک می‌ذاشت, روناک هم با عصبانیت گفت : بیشور(بیشعور).
گفتم: خاله, این حرف‌های بد چیه میگی؟ حیف اون دهن خوشگلت نیست که از این حرف‌های زشت از اون بیرون بیاد؟
چند دقیقه بعد
مشغول کار بودم و بهداد اذیتم می‌کرد من با عصبانیت داد زدم: "دیوونه ".
بهداد با خنده گفت: حیف اون دهن ... روناک هم با تعجب به من نگاه می‌کرد .

* آیشین همیشه خاله‌بازی دوست داره و روناک بازی‌های پرتحرک و پسرونه وقتی هم‌بازی خاله‌بازی‌های آیشین میشه , کارها و حرفاش با اون قلدری خاص خودش خنده‌داره.
آیشین پیش‌بند من رو بسته بود و مثل همیشه نقش خانم خونه رو بازی می‌کرد و با صدای ظریف مثل مامان‌ها به روناک گفت: این لباس رو تازه خریدم ولی شوهرم خوشش نمی‌آد باید ببرم عوض کنم. روناک در حالی که دست‌هاش رو کمرش زده بود با صدای بلند و زنگ‌دارش و با لحن عصبانی و طلب‌کارانه گفت: آخه چرا خوشش نمی‌آد این‌که خیلی قشنگه, گل هم داره؟

* روناک پالتوی جدید خریده بود هر کسی به اون می‌گفت چقدر پالتوت قشنگه فوری می‌گفت: مامان پالتوم رو از گاندی خریدی یا میلاد نور؟


* من و روناک رفتیم کتاب‌خونه. وقتی کتاب برمی‌داشتم او‌ هم کتاب خواست چون کتابی برای سن او نبود کتاب شازده کوچولو رو براش گرفتم
هر شب موقع خواب کمی براش می‌خوندم با دقت به عکس‌های اون نگاه می‌کرد و چند بار با خودش اسم ماربوآ رو تکرار کرد که یادش بمونه. بهداد می‌خندید و می‌گفت از این کتاب سنگین‌تر و فیلسوفانه‌تر نبود براش بگیری؟
وقتی می‌خواست بره گفت: خاله جون آخر هم کتاب شازده کوچولو رو برام نخوندی تموم بشه.

* به روناک گفتم سمنان خوش گذشت؟ گفت نه. گفتم چرا؟ گفت آخه خیلی کم موندیم سی روز کرج بودیم همش دو روز سمنان

* روناک به سختی راضی شد از سمنان دل بکنه و بره . موقع خداحافظی به من چسبیده بود و می‌گفت شما هم بیاین. گفتم شما برو من عید میام. گفت چقدر مونده تا عید؟ گفتم دوماه. گفت دوماه از بیست روز بیشتره؟

روناک شکل مامانش رو در حال چشمک زدن کشیده

2009-01-19


November 1, 2009 10:56 PM

 

سخته بي‌‌تو ار نيما علامه- روناك

 

ویدیوی آهنگ "سخته بی‌تو" از "نیما علامه "رو با اجرای "روناک" در روز تولدش ببینید و خودتون قضاوت کنید. به نظرتون روناک پنج ساله ما بهتر از نیما اجرا نکرده؟
اگر آقای "نیما علامه" هم این ویدیو رو ببینن مطمئنن حرف من رو تایید می‌کنن!
ویدیوی آهنگ سخته بی‌تو با اجرای نیما رو از این‌جا دانلود کنید.

2008-11-18




 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

تکلیف‌مو روشن کن!
‌کمک کردن به مدل روناک!
كشف روناك
صفحه شخصي روناك
روناك و بهداد
شيريني‌پزي روناك
نودل
خوابيدن روناك
سفال‌گري
روناك و قناري

Archives

October 2014
July 2014
March 2014
February 2014
November 2013
September 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []