روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

یکشنبه، ۱۷ آبانماه ۱۳۸۸

 

روناك و شيميون

 


*لیا موهای روناک رو جمع کرد. روناک اومد کنارم و گفت: خاله جون خوشگل شدم موهام رو شیمیون (شینیون) کردم.
گفتم: خیلی خوشگل شدی کی موهات رو شیمیون کرده؟!
گفت: نوشین جون! (آرایش‌گر مامانش)

*روناک گفت من بلد بشمارم ببین: بعد شروع به شمردن کرد و هم‌زمان انگشت‌های دستش رو هم باز می‌کرد به هفت که رسید انگشت شست دست راست هم‌راه با انگشت میانی دست چپ رو باز کرد و گفت هفت!

*روناک حرف " ر" رو " ل" تلفظ می‌کنه همین باعث شده بعضی کلمات رو بامزه می‌گه و همه سربسرش می‌ذارن. یه روز عصبانی و اخم کرده بود برادرزاده‌ام با تعجب به اون نگاه می‌کرد. روناک هم با عصبانیت گفت: چیه؟ مگه تو عُملت ( عُمرت ) آدم ندیدی؟!
بهداد هم از فرصت استفاده کرد و به روناک گفت: مگه تو اُملت آدم هست؟!
روناک گفت: من نگفتم اُملت , گفتم عُملت. عُمل عُمل!

2008/08/27


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

بابای شکارچی روناک
اولین قدم برای قانون‌مند شدن
تولد روناک و یک‌سالگی وبلاگ روناک
دامن مینی‌ژوپ
اولین کلمه و اولین جایزه ( برای ثبت تاریخ)
پول توجیبی
شهرستانی
روناک و مدرسه
روناک کلاس اولی می‌شود
استرس

Archives

December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []