بهداد با ليا شوخي ميكرد و ميگفت:اگه كمي دير بدنيا اومده بودي ته ديگ شده بودي خاله سياه.
روناك فوري گفت: مامانم كه سياه نيست.
بهداد گفت پس چه رنگه؟
روناك گفت: رنگ پوست.
روناك وقتي ديد بهداد خيلي سربهسر ليا ميذاره با عصبانيت گفت: ميخواي منم مامان تو رو اذيت كنم؟
بهداد گفت:آره.
روناك برگشت طرف من كه چيزي بگه چشمش كه به من افتاد روشو طرف بهداد كرد و گفت:تو هم با اون باباي ترشيده و سياهت.
