آرش حالش خوب نبود، لیا ازش پرسید حالت چطوره؟ بهتر شدی؟
روناک بلافاصله گفت: فقط بلدی حال شوهرت رو بپرسی حال من رو چرا نمیپرسی؟
لیا خندید و گفت تو که مریض نیستی؟
روناک گفت منم سرما خوردم
لیا گفت: خب حال تو چطوره؟
روناک گفت: نخواستم محبت پلاستیکی بکنی محبت، واقعی باید باشه.
*منظورش از محبت پلاستیکی محبت مصنوعیه
پ.ن:
توضیحی برای روناک عزیز:
هربار روناک حرفهایی میگه که برامون جالبه، لیا برام تعریف میکنه که در وبلاگ روناک بنویسم. وقتی محبت پلاستیکی رو گفته لیا خندیده و گفته به خاله بگم بنویسه. روناک هم گفته مگه من مسخره هستم که حرفهام رو اینجا مینویسه مردم بخندن!
باید به روناک عزیز بگم این حرفها ,شیرینترین و صادقانهترین حرفهاییه که میشه شنید و نوشت. مسخره که نیست، بسیار هم دلنشینه؛ مطمئنم بعداز سالها وقتی خودت اینها رو میخونی لذت میبری و لبخند میزنی. شاید چندسال دیگه وقتی بزرگتر شدی و در این جامعه آلوده رشد کردی و مجبور شدی بسیاری از حرفهات رو سانسور کنی و نتونستی صادقانه هرچیزی که دلت میخواد بگی اونوقت دلت برای کودکیت و حرفهای عمیق و صادقانهات تنگ میشه پس این یادداشتها یادگاری برای اون روزهاست.
روناک عزیز, خندههای ما به دلیل مسخره بودن تو و حرفهات نیست برای شیرینی حرفهات و عمیق فکر کردن تو دخترکوچولوی ششساله ماست که اینقدر دقیق و ریز میبینی . این خندهها به خود ماست که نمیتونیم دنیای قشنگ شما بچهها رو درک کنیم.