روناک در بشقارداش تنهایی بازی میکرد. بعد پیش لیا رفت و گفت: مامان, هرکسی رد میشد من رو نگاه میکرد و میدیدن که تنهام حتمن با خودشون میگفتن" آخی چه دختر ناز یتیمی"!
لیا با خنده گفت: آره حتمن فکر کردن یتیم هستی با این لباسهای مرتب و قشنگ
روناک گفت: مگه اینجوریه؟! کسی که یتیم باشه لباس قشنگ نداره؟ پس چرا جودی ابوت هم یتیمه و هم لباسهای قشنگ میپوشه؟!