روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

February 28, 2010 10:35 PM

 

گفت‌ وگوی تلفنی من و روناک

 

روناک: تولد دوستم، صالح رفته بودم
من: چه خوب، خوش گذشت؟
روناک: آره خیلی. فامیل‌شون یه چیزی آورده بود لمسش می‌کردیم و آرزویی می‌کردیم، آرزومون برآورده می‌شد
من: چه جالب
روناک: می‌دونید من چی آرزو کردم؟
من: چی؟
روناک: آرزو کردم زودتر عید بشه تا شما بیایین پیشم.
من: فدات شم

×××××××


بحث لیا و روناک سر لباس پوشیدن مهمونی تولد

لیا دامن جین و کفش آدیداس می‌خواد به روناک بپوشونه و روناک می‌گه: مگه من می‌خوام برم ورزش کنم؟ من دارم می‌رم مهمونی تولد، لباس مهمونی و کفش سیاهه رو می‌پوشم.


پ.ن: بچه‌ها در هر سنی احساس بزرگی می‌کنن و والدین این رو هیچ‌وقت درک نمی‌کنن.


February 23, 2010 12:15 AM

 

پاسخ دندان‌شکن

 

لیا مدل خودش قربون صدقه روناک می‌رفت و می‌گفت: قربون دختر میمون و زشت خودم برم.
روناک نگاهی عاقل اندر سفیه به لیا انداخت و گفت: خب هرچی می‌گی یعنی خودت هم همین‌هایی چون من از گوشت و خون و ژن تو هستم.


February 19, 2010 08:06 PM

 

شبیه کدام انگشت هستم؟

 


روناک در حین بازی با انگشتانش به لیا گفت: مامان به نظرت من شبیه کدوم انگشتم هستم این یا این؟ ( انگشت شست و انگشت میانی‌اش رو نشون داد)
لیا: خودت دوست داری شبیه کدوم یکی باشی؟
روناک در حالی‌که انگشت میانی رو نشون می‌داد گفت: شبیه این یکی.
لیا خندید و گفت:الان که این‌قدر تپل شدی بیشتر شبیه اون یکی شدی (انگشت شست)

*****

روناک از وقتی خیلی کوچک بود با انگشت میانی اشاره می‌کرد، هنوز هم این عادت رو داره.
روناک: مامان چرا وقتی من با این انگشتم اشاره می‌کنم همه به من می‌خندن؟ خب مگه اشکالی داره انگشت اشاره من این باشه؟

*****

روناک رو به لیا: مامان اگه من و تو شبیه عددها باشیم من شبیه عدد 1 هستم و تو شبیه عدد 6
لیا: چرا؟!
روناک: چون من صاف صاف هستم مثل 1...


February 16, 2010 10:23 PM

 

روناک در کیش

 

عکس‌هایی از سفر روناک به کیش رواین‌جا می‌ذارم. عکس‌ها رو دوست روناک، آقای "مهندس فّردی" از مسئولان هتل ارم کیش زحمت کشیدن و گرفتن، با تشکر از مهندس فردی بابت زحمتی که کشیدن.

روناک و آقای مهندس فردی




لیا-آرش- آفای مدبریان (مدیر هتل ارم) روناک- مهندس فردی


همه از طریق پدر و مادر با کسی آشنا ودوست می‌شن ، لیا و آرش از طریق روناک با مسئولان هتل ارم آشنا شدن و به‌خاطر روناک مورد لطف قرار گرفتن!


February 2, 2010 02:04 PM

 

بازگویی روناک از انقلاب

 

مربی مهدکودک روناک در مورد انقلاب صحبت کرده و روناک این‌طور بازگویی می‌کنه:

یک *شاه لازم بوده که مردم رو اذیت می‌کرده بعد یک امامی اومده مردم رو راه‌نمایی کرده و ...
ولی من نمی‌دونم اون امام چندمه!

* منظورش، شاه ظالم


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

گفت‌ وگوی تلفنی من و روناک
پاسخ دندان‌شکن
شبیه کدام انگشت هستم؟
روناک در کیش
بازگویی روناک از انقلاب

Archives

October 2014
July 2014
March 2014
February 2014
November 2013
September 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []