روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

دوشنبه، ۲۳ فروردینماه ۱۳۸۹

 

دوست داشتن, مدل روناک

 

بهادر پسرعموی روناک، دانشجوست و روناک اونو خیلی دوست داره و دائم از سروکولش بالا می‌ره. توی یک مهمونی روناک کنار بهادر نشسته بود.
روناک آب می‌خواست، بهادرگفت: چشم عزیـــــــــــزم الان برات می‌آرم.
روناک غذا می‌خواست بهادر گفت : چشم عزیـــــــــــــــزم از کدوم می‌خوای برات بکشم و...
روناک رفت پیش لیا و گفت: بهادر جون چقدر خودش رو لوس کرده هر چی می‌خوام ,میگه: چشم عزیـــــــــــــزم.
لیا: خب چون دوست داره
روناک: مگه دوست داشتن این‌جوریه؟ من و بهداد جون هم هم‌دیگه رو دوست داریم ولی از این لوس بازی‌ها نمی‌کنیم و همش توی سر و کله هم می‌زنیم.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

گلدون مهم‌تره یا ...؟!
روناک و دختردایی‌هایش
روناک در باغ وحش
روناک و بستنی نعمت
امان از دست زبون روناک!
روناک خوش اشتهای ما
روناک در نیشابور
گرسنگی روناک
روناک با کلاس
روناک وارث شیندخت

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []