روناک نقاشیش رو نشونم داد, گفت خوبه؟
گفتم: خیلی قشنگه. بلدی عکس عمو بهروز رو هم بکشی؟
روناک فوری گفت: بله؛ عمو بهروز بشینید عکستون رو بکشم و سریع مشغول شد و خیلی زود نقاشی زیر رو کشید.
گفتم :خیلی قشنگ کشیدی حالا عکس منو بکش.
روناک گفت: وای نه, سخته
با تعجب گفتم: سخته؟عکس من رو نمیکشی؟
روناک مکثی کرد و گفت: آخه الان خستهام اگه بکشم زشت میشه, باشه فردا میکشم
لیا خندید و گفت: همه با شوهرخالهشون رودربایستی دارن, روناک با خالهاش
پ.ن: هیچ فردایی عکس من رو نکشید.