روناک روی تخت ما دراز کشیده بود.بغلش کردم بذارم توی رختخواب خودش ،سنگین بود.
گفتم: ماشاالله بابات از کدوم قصابی گوشت میخره اینقدر تپلی شدی؟
روناک: بابام که از قصابی گوشت نمیخره؟
گفتم:پس از کجا میخره؟
روناک: بابام گوشت رو از فروشگاه میخره یا میره شکار کبک