روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

سه شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۹

 

سورپرایز روناک

 

یک‌ماهی که بجنورد بودم، روناک شب‌ها هم کنار من می‌خوابید و فقط دو-سه شب رفت خونه‌شون. یه بار بعداز دو روز که پدرش رو ندیده بود به اصرار لیا و من به خونه رفت.
توی آسانسور روناک به لیا گفت: شما برو خونه و به بابا بگو روناک نیومد. من توی آسانسور منتظر می‌مونم. بعد لباس‌هات رو درآر و لباس خواب بپوش. وقتی من زنگ زدم از چشمی نگاه کن و بگو اقای ... ( مدیر ساختمون) اومده تا بابا در رو باز کنه و سورپرایز بشه.

آرش می‌گفت: حالا برای اومدن بچه‌مون به خونه باید سورپرایز بشیم!

پ.ن: لیا به سختی نقشه روناک رو اجرا کرد چون خنده‌اش گرفته بود ولی آرش سورپرایز شد!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

گلدون مهم‌تره یا ...؟!
روناک و دختردایی‌هایش
روناک در باغ وحش
روناک و بستنی نعمت
امان از دست زبون روناک!
روناک خوش اشتهای ما
روناک در نیشابور
گرسنگی روناک
روناک با کلاس
روناک وارث شیندخت

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []