روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

August 31, 2010 03:44 PM

 

کل‌کل کردن‌های بهداد و روناک

 


روناک و بهداد وقتی کنار هم هستن از شدت علاقه! دایم باهم کل‌کل می‌کنن

بهداد مریض شده بود و روناک مثل یک پرستارکوچولوی خوب دوروبرش می‌پلکید و هواش رو داشت و می‌گفت: بهداد جون سوپ می‌خوری؟ ... بهداد جون داروهات رو خوردی؟ ... خاله جون, بهداد جون تب داره. پشت دستم رو روی پیشونیش گذاشتم داغ بود و ...
ولی وقتی حال بهداد خوب شد دوباره کل‌کل کردن‌هاشون شروع شد و روناک از سر و کول بهداد بالا می‌رفت و ...
بهداد : مامان و بابات شانس آوردن تو پسر نشدی
روناک: مامان و بابای تو هم شانس آوردن تو دختر نشدی!

***

لیا سرماخورده بود و روناک به بهداد گفت: بدبختی رو می‌بینی حالا مامانم مریضه من مجبورم کنار تو بخوابم.


August 28, 2010 12:12 AM

 

چقدر می‌مونیم؟

 

وقتی روناک و لیا اومدن پیش‌مون، روناک طبق معمول پرسید چقدر می‌مونیم؟
لیا گفت: یک هفته
روناک با گریه گفت: یک هفته خیلی کمه همش هفت روزه، هفت روز چیه آخه؟ یک شیش- هفت هفته‌ای بمونیم

بعد از بیست روز...

روناک: ما چند ماهه این‌جاییم؟


August 23, 2010 12:35 AM

 

اینجا شماله؟

 

وقتی رسیدیم نوشهر روناک گفت: این‌جا شماله؟ یعنی شمال آذین جون ایناست؟
لیا: این‌جا شماله ولی با شهر آذین جون اینا فرق داره
روناک: ولی شمال آذین جون از شمال قدسی جون بزرگ‌تره

پ.ن: آذین دوست لیاست که ساری زندگی می‌کنه


عکس‌های روناک در شمال قدسی جون (مرداد 89)










August 15, 2010 12:50 AM

 

سحری

 

روناک تعریف می‌کرد موقع سحری که بیدار شدین ...
گفتم: سحری یعنی چی؟
روناک: یعنی صبح زود بیدار شو برو برنج بخور


August 5, 2010 12:30 AM

 

کارهای روناک به روایت تصویر

 

ماسک خیار روی چشم‌هام گذاشته بودم. روناک من رو که دید بلافاصله رفت یک خیار برداشت و نتیجه این عکس شد.
والا من فلسفه اون خیار وسطی رو نفهمیدم چون من فقط روی چشم‌هام گذاشته بودم. شاید چون خیارش اضافه اومده حیفش اومده دور بندازه:)




روناک وقتی تنهاست با خودش بازی می‌کنه. تند تند راه می‌ره و با خودش حرف می‌زنه و از این اتاق به اون اتاق و ... می‌ره. یه دفعه روناک با بغض لیا رو صدا کرد. رفتیم آشپزخونه، روناک در حین بازی بند لباسش رو به دست‌گیره یخچال بسته بود و گیر کرده بود




من و لیا گرم حرف زدن بودیم و روناک پشت سر لیا مشغول بود. بعد از چند لحظه گفت: مامان پشتت رو تتو کردم.




روناک اینا رو نشونم داد و گفت: کُره‌ای نوشتم




این‌هم امضای روناک.( روناک جان‌پرور)

روناک عزیزم، امسال که کلاس اول می‌ری و باسواد می‌شی وقتی امضاتو که خیلی هم برای یادگرفتنش تلاش کردی رو ببینی، خنده‌ات می‌گیره


August 1, 2010 12:26 AM

 

شمارش انگلیسی اعداد

 

روناک در مهد کودک شمارش انگلیسی اعداد رو تا یازده یاد گرفته و گاهی با خودش اونا رو تمرین می‌کنه. یک‌روز که مشغول شمارش بود به لیا گفت: مامان من بلدم تا بیست انگلیسی بشمارم
لیا: چه خوب. بشمار ببینم
روناک تا یازده رو درست شمرد ولی از دوازده به بعد رو این‌طوری شمرد: توالون- تری الون- فور الون....
همه اعداد از یک تا ده رو کنارش یک" ِاِلوِن" اضافه می‌کرد.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

کل‌کل کردن‌های بهداد و روناک
چقدر می‌مونیم؟
اینجا شماله؟
سحری
کارهای روناک به روایت تصویر
شمارش انگلیسی اعداد

Archives

October 2014
July 2014
March 2014
February 2014
November 2013
September 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []