ماسک خیار روی چشمهام گذاشته بودم. روناک من رو که دید بلافاصله رفت یک خیار برداشت و نتیجه این عکس شد.
والا من فلسفه اون خیار وسطی رو نفهمیدم چون من فقط روی چشمهام گذاشته بودم. شاید چون خیارش اضافه اومده حیفش اومده دور بندازه:)
روناک وقتی تنهاست با خودش بازی میکنه. تند تند راه میره و با خودش حرف میزنه و از این اتاق به اون اتاق و ... میره. یه دفعه روناک با بغض لیا رو صدا کرد. رفتیم آشپزخونه، روناک در حین بازی بند لباسش رو به دستگیره یخچال بسته بود و گیر کرده بود
من و لیا گرم حرف زدن بودیم و روناک پشت سر لیا مشغول بود. بعد از چند لحظه گفت: مامان پشتت رو تتو کردم.
روناک اینا رو نشونم داد و گفت: کُرهای نوشتم
اینهم امضای روناک.( روناک جانپرور)
روناک عزیزم، امسال که کلاس اول میری و باسواد میشی وقتی امضاتو که خیلی هم برای یادگرفتنش تلاش کردی رو ببینی، خندهات میگیره