روناک و بهداد وقتی کنار هم هستن از شدت علاقه! دایم باهم کلکل میکنن
بهداد مریض شده بود و روناک مثل یک پرستارکوچولوی خوب دوروبرش میپلکید و هواش رو داشت و میگفت: بهداد جون سوپ میخوری؟ ... بهداد جون داروهات رو خوردی؟ ... خاله جون, بهداد جون تب داره. پشت دستم رو روی پیشونیش گذاشتم داغ بود و ...
ولی وقتی حال بهداد خوب شد دوباره کلکل کردنهاشون شروع شد و روناک از سر و کول بهداد بالا میرفت و ...
بهداد : مامان و بابات شانس آوردن تو پسر نشدی
روناک: مامان و بابای تو هم شانس آوردن تو دختر نشدی!
***
لیا سرماخورده بود و روناک به بهداد گفت: بدبختی رو میبینی حالا مامانم مریضه من مجبورم کنار تو بخوابم.