روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

September 19, 2010 12:20 AM

 

استرس

 


روناک: چند روز دیگه باید برم مدرسه؟
لیا: یک هفته.
روناک: احساس می‌کنم یه کم استرس دارم.
لیا: یعنی چی که استرس داری؟
روناک: یعنی دلم مثل سیروسرکه می‌جوشه.


September 15, 2010 03:10 PM

 

ماه‌عسل

 

در مورد عروسی و ماه‌عسل صحبت می‌کردیم.

گفتم ماه‌عسل ،ما شیراز رفته بودیم.
روناک فوری به لیا گفت: مامان، ما هم رفتیم ماه‌عسل دیگه نه؟ آره، رفتیم؟


September 8, 2010 12:05 AM

 

بذل و بخشش روناک

 

لیا اینا ماشین‌شون رو فروخته بودن. مدتی ماشین بابا دست اونا بود.

روناک کنار بابا نشسته بود و با داشبورد ور می‌رفت.
بابا: دست نزن خراب می‌شه
روناک: می‌خوای بگی ماشین شماست؟
بابا: نه؛ می‌گم خراب می‌شه
روناک: ماشین آیشین اینا هم می‌شینین این‌قدر به آیشین گیر می‌دین؟
بابا: اصلن ببخشین!

******

لیا اینا ماشین خریدن و روناک بعداز دیدن ماشین جدیدشون گفت: خب حالا 141 رو بدیم برای بابایی‌جون!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

استرس
ماه‌عسل
بذل و بخشش روناک

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []