روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

December 28, 2010 02:45 PM

 

اولین نامه روناک

 

به روناک گفتم: برام نامه بنویس
گفت :هنوز بلد نیستم
گفتم: هرچی یاد گرفتی همون‌ها رو برام بنویس

او این نامه رو برام فرستاده






بهداد: چرا برای من نامه ننوشتی منو دوست نداری؟
روناک: خب چکار کنم. همون نامه خاله جون رو بخون و به جای شراره جون بخون بهداد جون.

این‌هم یک جواب منطقی!


December 18, 2010 03:25 PM

 

خاله و روناک

 

روناک: خوش به حال *ناناز که شش تا خاله داره
لیا: خب خاله‌ات رو با خاله‌های ناناز عوض کن
روناک: نه؛ من دوست داشتم شش تا خاله مثل خاله خودم داشته باشم

××××

خاله طیب: فکر کردی من خِنگم؟!
روناک: خب خِنگ باشین هم به من ربطی نداره آخه شما خاله مامانم هستین. خاله‌ی من که زرنگه!


* ناناز (نازلی) دخترخاله من و لیا و دخترعموی روناکه


December 13, 2010 03:10 PM

 

فوبیای شنبه‌ها

 

عمه روناک در مدرسه اونا در مقطع پنجم تدریس می‌کنه. روناک وقتی از مدرسه تعطیل می‌شه با عمه‌اش به خونه برمی‌گرده. شنبه‌ها روز تعطیلی عمه‌اش است و لیا دنبال روناک می‌ره. یکی از شنبه‌ها لیا دیر به مدرسه رسیده . همه بچه‌ها رفته و روناک و ناظم و سرایدار مونده بودن. روناک وقتی مدرسه رو خالی از بچه‌ها دیده , ترسیده و گریه کرده. از اون موقع به بعد شنبه‌ها برای روناک فوبیا شده و این نگرانی و ترس به‌حدی است که روناک با ترس و گریه از خواب می‌پره. این مشکل اون‌قدر حاد شده که معلمش گفته شنبه‌ها خودم می‌رسونمت خونه ولی باز هم مشکل روناک حل نشده و روزهای شنبه پریشانه و مضطرب.
جالب این‌جاست که روناک تا قبل از این، اصلن سراغ عمه‌اش هم نمی‌رفت و بچه بسیار مستقلیه ولی این ترس باعث شده اعصاب خودش و اطرافیانش خرد بشه و برای روناک، شنبه روز بدیه!
یک اشتباه کوچک لیا باعث شده مشکل بزرگی پیدا کنه و شاید تا مدت‌ها این ترس از روناک دور نشه.
می‌بینید چه موضوعات کوچکی باعث فوبیا می‌شه و شاید تا ابد در ذهن باقی بمونه !


December 1, 2010 12:57 AM

 

بابای شکارچی روناک

 

این‌روزها روناک سخت مشغول یادگیری و نوشتن کلمات جدیده و البته به لطف زبان شیرین فارسی کلمات خنده‌داری هم می‌سازه که متاسفانه به دلیل خود سان-سوری از نوشتن در این‌جا معذورم و فقط سوژه خنده‌هامونه. البته در درفت ثبت می‌کنم برای خود روناک که یک روز بخونه و ببینه اولین قدم‌های باسوادشدنش رو.


واما بابای شکارچی روناک. بیخود نیست که روناک می‌گه: ما که از قصابی گوشت نمی‌خریم.




و این‌هم روناک کوه‌نورد. دختر بابای شکارچی این می‌شه دیگه.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

اولین نامه روناک
خاله و روناک
فوبیای شنبه‌ها
بابای شکارچی روناک

Archives

October 2014
July 2014
March 2014
February 2014
November 2013
September 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []