روناك

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

August 29, 2011 01:15 PM

 

روناک و دختردایی‌هایش

 

روناک و آیشین و آگرین

مسافرکوچولوی ما دیروز بدنیا اومد و روناک یکبار دیگه دخترعمه شد.

وقتی روناک آگرین رو دید به لیا گفت: خب من همین‌قدر دوست دارم که نگاش کنم و بعد هم باهاش بازی کنم همین‌قدر کافیه دیگه. واقعن دوست داری بچه داشته باشی؟!
لیا : نه منم همین‌قدر دوست دارم:)


روناک با باربی‌اش بازی می‌کرد بعد سرش رو بالا کرد و گفت: من همه چی دارم؛ خاله- عمه- دایی- عمو... ولی بچه من از طرف زن هیچی نداره!


August 24, 2011 11:45 PM

 

روناک در باغ وحش

 

لیا و دوتا از دوستان دوران دانشجویی‌اش (وحیده و نسترن) بعد از دوازده سال هم دیگه رو دیدن و عکس‌هایی که از دیدار روناک با بچه های دوستان مامانش در باغ وحش گرفتن رو این‌جا میذارم. امیدوارم یک‌روز روناک عکس دوستان هم‌دانشگاهیش رو این جا بذاره:)

روناک و عشق حیوانات. اون روز در باغ وحش بهترین روز عمر روناک بود.




روناک و پادمیرا ( دختر نسترن جون دوست هم دانشکده‌ا‌ی لیا)




روناک و وحیده جون ( وحیده جون هم کلاس و هم اتاق لیا در دوران دانشجویی اش بود)




روناک می‌خواسته مار پینتون رو روی گردنش بندازه عکس بگیره ولی لیا نذاشته!




روناک تو عمرش این‌قدر دوست هم‌سن و سال یک‌جا نداشته که باهاشون بازی کنه


August 20, 2011 04:10 PM

 

روناک و بستنی نعمت

 

روناک رو هرشب باید می‌بردیم بستنی نعمت .
یه شب که نرفتیم با بغض گفت: می‌دونید چند وفته بستنی نعمت نخوردم؟!
لیا: آخی! چند وقته؟! تازه دیشب خوردی که





جلوی بستنی نعمت فضای بازیه و مردم روی سکوهای گل‌خونه این فضا می‌نشینند و بستنی می‌خورند و بیشتر جاییه برای جولان دادن دختر و پسرهای جوون که به بهونه بستنی ساعتی رو اونجا می‌گذرونند.
پایین سکو روی گل‌ها پر بود از لیوان‌های بستنی با وجودی که روبروی مغازه سطل‌های بزرگ آشغال وجود داره ولی باز هم عده‌ای از این بی‌فرهنگی‌ها انجام میدن
روناک نگاهی کرد و گفت ببینید چکار کردن. اینا اصلن لیاقت داشتن بستنی نعمت رو ندارن!


August 16, 2011 07:15 PM

 

امان از دست زبون روناک!

 

من و لیا حرف می‌زدیم ، روناک با غرغر به لیا گفت:
حوصله‌ام سررفته. خودت که با خواهرت می‌شینی حرف می‌زنی من تنها چکار کنم؟


لیا: روناک بیا برو حموم
روناک: شما دارید می‌خندید من برم حموم؟!


August 10, 2011 02:57 PM

 

روناک خوش اشتهای ما

 

- نون و پنیر می‌خورد وقتی سیرشد و خواست بره دید یادش رفته گردو بخوره زد توسرش که عجب خنگم یادم رفت گردو بخورم حالا باید دوباره بخورم

- دوتا خرما رو با لذت خورد و گفت: چقدر خرماش خوشمزه است
لیا: چیزی هست که تو بخوری خوشت نیاد؟
روناک: می تونم بازم بخورم؟!

- پلو استانبولی رو با اشتهای تمام خورد و گفت: به به چقدر خوشمزه‌س به این میگن غذا انگار دارم شیشلیک می‌خورم

- کوکوی کدوسبز داشتیم بهداد گفت دوست ندارم .
روناک: مگه فقط باید غذا بخوری باید به فکر سلامتی هم باشی و چیزهای خوب بخوری

- ریحان برای روناک یک جعبه کلوچه آورده بود.
یه روز روناک توی جعبه رو نگاه کرد, دید فقط یک بسته کلوچه مونده اونو برداشت و به لیا گفت: مامان من هردفعه یک بسته باز کردم یکیش رو خوردم یکی دیگه رو بهدادجون خورده و یکی هم کامل خورده. یعنی اون هردفعه سه تا خورده حالا فقط یه بسته مونده اینو قایم میکنم واسه خودم.

- اولین روز ماه رمضون روناک سرسفره افطار گفت: چرا زولبیا نخریدین؟!


August 2, 2011 04:20 PM

 

روناک در نیشابور

 

از سفر مشهد برمی‌گشتیم. سر راه به نیشابور رفتیم تا از آرامگاه خیام-،عطار و کمال‌الملک دیدن کنیم.
در آن‌جا برای روناک توضیح می‌دادم که این‌جا کجاست و این شخصیت‌ها چه کسانی هستند.
در آرامگاه کمال‌الملک وقتی توضیبح دادم و گفتم او نقاش معروفی بود با دقت گوش کرد و اسمش را دوباره پرسید و بعد با خودش این‌جور تکرار می‌کرد که فراموش نکنه: کمال‌اللک. کمال‌اللک ...

آرامگاه کمال‌الملک




مجسمه خیام




آرامگاه خیام




روبروی ورودی مقبره عطار روناک هوس شتر سواری کرد

در مسیر بازگشت از مشهد وارد هر شهری می‌شدیم روناک با دقت نگاه می‌کرد و اسم شهر رو می‌پرسید. وقتی به شاهرود رسیدیم روناک گفت: کشور ما چقدر شهرهای قشنگی داره.

وقتی در سمنان شام خوردیم و حرکت کردیم روناک گفت اندازه ده روز در سفرمون جاهای دیدنی دیدیم و خوش گذشت. خیلی خوش گذشت حتا از عروسی هم بیشتر خوش گذشت!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

روناک و دختردایی‌هایش
روناک در باغ وحش
روناک و بستنی نعمت
امان از دست زبون روناک!
روناک خوش اشتهای ما
روناک در نیشابور

Archives

October 2014
July 2014
March 2014
February 2014
November 2013
September 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []