- نون و پنیر میخورد وقتی سیرشد و خواست بره دید یادش رفته گردو بخوره زد توسرش که عجب خنگم یادم رفت گردو بخورم حالا باید دوباره بخورم
- دوتا خرما رو با لذت خورد و گفت: چقدر خرماش خوشمزه است
لیا: چیزی هست که تو بخوری خوشت نیاد؟
روناک: می تونم بازم بخورم؟!
- پلو استانبولی رو با اشتهای تمام خورد و گفت: به به چقدر خوشمزهس به این میگن غذا انگار دارم شیشلیک میخورم
- کوکوی کدوسبز داشتیم بهداد گفت دوست ندارم .
روناک: مگه فقط باید غذا بخوری باید به فکر سلامتی هم باشی و چیزهای خوب بخوری
- ریحان برای روناک یک جعبه کلوچه آورده بود.
یه روز روناک توی جعبه رو نگاه کرد, دید فقط یک بسته کلوچه مونده اونو برداشت و به لیا گفت: مامان من هردفعه یک بسته باز کردم یکیش رو خوردم یکی دیگه رو بهدادجون خورده و یکی هم کامل خورده. یعنی اون هردفعه سه تا خورده حالا فقط یه بسته مونده اینو قایم میکنم واسه خودم.
- اولین روز ماه رمضون روناک سرسفره افطار گفت: چرا زولبیا نخریدین؟!