يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

May 14, 2008 12:14 AM

 

جملات مثبت

 

بعد از ورزش مربی در مورد مثبت فکر کردن و دور کردن افکار منفی و اثرات اون برامون گفت. بعد یکی از خانم‌ها یک جمله قشنگ, از اون‌هایی که توی مجله موفقیت می‌نویسن رو کلمه ‌به‌کلمه گفت و بقیه با صدای بلند اونو همراهی کردن . مربی از ما خواست هرروز یک جمله مثبت رو با خودمون تکرار کنیم. چیزی که شاید قبلن خودم هم به اون اعتقاد داشتم و کم‌وبیش در شیندخت می‌نوشتم ولی الان ... حرف‌های مربی و اون خانم برام خنده‌دار و مسخره بود و با اون‌ها نمی‌تونسنم همراه بشم و به‌نظرم فقط یک شعار بود مثل خیلی شعارهای قشنگ دیگه. تا وقتی که واقعن نتونم این جملات رو عملی کنم تکرارش برای خودم بی‌خوده.
این جملات قشنگ شاید فقط برا اینه که به بقیه بگیم و خودمون عمل نکنیم؛ شاید هم من دچار افسردگی شدم و منفی‌باف!


May 11, 2008 12:08 AM

 

 


May 8, 2008 12:04 AM

 

به‌هم ریختن باورها!

 

همیشه می‌گفتم حیف که دختر ندارم تو دامادم بشی و حالا فکر می‌کنم چقدر خوبه که دختر ندارم تا نگرانش باشم!
سنتی نبودن, نه ربطی به تحصیلات عالیه داره و نه ربطی به ظاهر مدرن و ادعاهای روشن‌فکری. سنتی بودن در خون بعضی ازآدم‌هاست که متاسفانه اون رو هم نمی‌شه دید و شناخت.
هیچ معیاری برای شناخت آدم‌ها وجود نداره، هیچ.


May 6, 2008 12:09 AM

 

؟

 

ساختمانی که در عکس می‌بینید جهت عریض شدن خیابون سعدی سمنان, بزودی خراب میشه.
آیا تعریض این خیابون مرکزی در طرح جامع و تفصیلی شهر پیش‌بینی نشده که مجوز ساخت این مجتمع صادر شده و یک‌سال بعد از افتتاح باید خراب بشه؟!
چه کسانی مسئول این بی‌برنامه‌گی‌ها هستن و شورای شهر چه نقشی داره؟!


May 3, 2008 11:55 PM

 

سخن عاشق / رولان بارت

 

صاحب‌منصبی عاشق یک فاحشه‌ی اشرافی شد. زن به او گفت: من وقتی مال تو می‌شوم که صد شب به خاطر من در باغ روی چارپایه‌یی زیر پنجره‌ام بنشینی و انتظار بکشی. اما مرد صاحب منصب شب نودونهم خسته شد,چارپایه‌اش را زیر بغل زد و رفت.


نتیجه گیری اخلاقی: انتظار معیار خوبی برای محک زدن عاشق‌تان نیست، شرط آسان‌تری انتخاب کنید!


April 29, 2008 12:10 AM

 

سرحال!

 

چند روز قبل دوستی برام ایمیل فرستاده و نوشته بود: بدنبال سرچ کلمه "سرحال" در وبلاگ شما به این جملات رسیدم البته بیشتر از این‌ها بود ولی من همین‌قدر را برای‌تان می‌فرستم .خودتان می‌دانستید چقدر از کلمه "سرحال" استفاده می‌کنید؟!
از دیدن ایمیل این دوست کلی خندیدم و به ذوق و حوصله‌اش آفرین گفتم. امروز این‌جا رو می‌خوندم, دیدم بیشترین کلمه‌هایی که تو نوشته‌هاش داشته رو شماره کرده. من بدون استفاده از فرمول و به همت این خواننده خوب شیندخت متوجه شدم بیشترین کلمه‌ای که استفاده می‌کردم, کلمه "سرحال" بوده و خودم کم‌تر به این دقت داشتم . ( باید بگم بیشترین جملاتی که بکار بردم در رابطه با سرحالی بوده!)
خیلی از ما تیک‌های گفتاری و نوشتاری داریم و کمتر به اون توجه می‌کنیم ولی وقتی کسی از بیرون نگاه می‌کنه متوجه این عادت‌ها میشه و مثل این دوست آینه‌ای در مقابل من می‌گیره و من شرمنده از این عادت می‌شم!
ای کاش دوستانی پیدا می‌شدن جلوی تمام عادت‌های زشت ما آینه می‌گرفتن تا ماعادت‌ها و رفتارهای بدمون رو بهتر می‌دیدم و متوجه آن می‌شدیم!
ممنون دوست عزیز از این انتقاد خوبت.

جملاتی که این دوست عزیز از مطالب شیندخت انتخاب کرده و برام فرستاده:

مشاهده کل مطلب "سرحال!"


April 26, 2008 12:32 AM

 

لس‌آنجلس نشینان سمنان!

 

فضای سبزی در تقاطع بلوار قائم به خیابان سعدی سمنان وجود داره که چندساله از اوایل بهار ( بعد از تعطیلات عید ) تا اواخر پاییز بین ساعات شش بعدازظهر تا نه شب پاتوق یک عده از خانم‌های میان‌سال و بازنشسته سمنانی است. این مینی پارک در شلوغ‌ترین خیابون سمنان واقع شده و کسانی که از اونجا می‌گذرن شاهد این فضای قرق شده توسط عده‌ای از خانم‌ها که گاهی تعدادشون به حدود سی نفر می‌رسه, هستن. یکی از دوستانم جزو این گروهه و برام از پاتوق‌شون گفته بود که معروفه به "لس‌آنجلس" و از من بارها خواسته بود برم آن‌جا. من‌هم کنجکاو بودم ببینم این خانم‌ها چرا اون قسمت رو انتخاب کردن و چرا اسم اونجا رو لس‌آنجلس گذاشتن؟ امشب فرصتی پیش اومد و رفتم آن‌جا و با این خانم‌ها هم‌نشین و هم‌صحبت شدم .

مشاهده کل مطلب "لس‌آنجلس نشینان سمنان!"


April 22, 2008 12:09 AM

 

خونه پدری

 

خونه پدری مفهوم خودش رو از دست داده. دیگه کسی به فکر خاطره‌ها و یادگارهای خونه پدری نیست. تب آپارتمان‌سازی همه رو گرفته و خونه‌های ویلایی یکی‌یکی خراب می‌شن وآپارتمان‌ها به جای اونا سبز می‌شن!

خونه‌ای که بیست و یک‌سال در آن‌جا زندگی کردیم خراب شد تا مجتمعی جایگزین اون بشه و ما چقدر زود عادت کردیم، انگار سال‌هاست از آن‌جا دور هستیم!


April 19, 2008 01:22 PM

 

فردا رو چه دیدی؟

 

زمان نوجوانی و جوانی ما آهنگ‌هایی که گوش می‌کردیم بیشتر از داریوش و فرهاد و فریدون فروغی و موزیک‌های غربی بود اون موقع چقدر تلاش می‌کردیم اون آهنگ‌ها رو سیاسی بدونیم و شعرهاشون رو برا خودمون تفسیر می‌کردیم! یادمه یه روز من و دخترداییم طبق معمول آهنگ فرهاد رو گوش می‌کردیم، خانمی از دوستامون که زن شوخ و شنگ و اهل حالی بود اومد تو اتاق و به ما گفت: اینا چیه گوش می‌دین به شما هم می‌گن جوون؟! بعد یه آهنگ ریتمیک (اون موقع ما به اونا می‌گفتیم کوچه بازاری و مبتذل!) گذاشت و شروع به رقصیددن کرد و به ما گفت به جای این آه و ناله‌ها از اینا گوش بدین و شاد باشین! برای ما حرف‌های اون مسخره وعجیب بود ولی حالا می‌بینم سلیقه جوون‌های این نسل چقدر متفاوت با زمان ماست اونا بیشتر دنبال آهنگ‌های ریتمیک و به قول خودمون مبتذل هستن. امسال عید وقتی می‌دیدم جوون‌های فامیل با آهنگ‌هایی مثل" زیگزاگ" با اون شعرهای مسخره و بی‌معنی می‌رقصن خنده‌ام می‌گرفت. شاید جوون‌های این نسل از سیاست خسته شدن و برای همین به دنبال ابتذال هستن و الکی خوش بودن!
در بین اهنگ‌هایی که امسال شنیدم به نظرم اهنگ " فردا رو چه دیدی" از " فرشید امین" بهتر از بقیه بود هم شاد و ریتمیک برای رقص و هم شعرش قشنگه.
این آهنگ رو گوش کنید.(روی متن شعر کلیک کنید)

عید اومد و نوروز و چه فصل پر امیدی
فردا رو چه دیدی
شاید که یه روز تو هم به آرزوت رسیدی
فردا رو چه دیدی
...
فردا رو چه دیدی گذشته ها گذشته به آینده نگاه کن
فردا رو چه دیدی
عید اومده امسال با عطر گل یاس
لذت ببر از زندگی خوشحالی رو بشناس ...

پ.ن: چقدر هم در این سال‌هاخواننده تولید شده. اینم جزوی از افتخارات‌مونه!


April 17, 2008 12:15 AM

 

هزاران خورشید درخشان / خالد حسینی

 

کتاب "هزاران خورشید درخشان" از "خالد حسینی" رو خوندم. به قشنگی "بادبادک‌باز" نبود. بیشتر مستند نویسی از دوران طالبان بود که بصورت داستان دراومده بود. "بادبادک‌باز" یه چیز دیگه بود ؛ صفحه صفحه‌اش جذاب بود و آدم رو به دنبال خودش می‌کشید همراه با دردی که می‌شد حس کرد ولی "هزاران خورشید درخشان" اونقدر جذاب نبود. قسمتی از کتاب در مورد فیلم تایتانیک نوشته برام جالب بود که تب تایتانیک افغانستان طالبانی رو هم گرفته بود و با اون‌همه مشکلات و ترس، از اون نمی‌گذشتند!
به‌یاد سال‌های اول انقلاب افتادم که فیلم‌های ویدئویی دزدکی ردوبدل می‌شد و آشغال‌ترین و سطحی‌ترین فیلم‌ها با کیفیت پایین چنان دست به دست می‌گشت که انگار کمیاب‌ترین چیزهاست. عجب دورانی رو گذروندیم ما!

این‌هم متنی که در رابطه با تایتانیک در کتاب "هزاران خورشید درخشان" نوشته شده:

"آن تابستان تب تایتانیک کابل را فرا گرفت. مردم کپی‌های دزدی فیلم را از پاکستان قاچاق می‌کردند. همه در ِ خانه‌هایشان را قفل می‌کردند. چراغ‌ها را خاموش می‌کردند صدا را پایین می‌آوردند اشک‌هایشان را برای رز و مسافران کشتی محکوم به شکست می‌ریختند. "


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

ليست وبلاگهای به روز شده

Recent

جملات مثبت

به‌هم ریختن باورها!
؟
سخن عاشق / رولان بارت
سرحال!
لس‌آنجلس نشینان سمنان!
خونه پدری
فردا رو چه دیدی؟
هزاران خورشید درخشان / خالد حسینی

Archives

May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []