بچه ها همیشه برام جذابیت خاصی دارن و من ناخودآگاه به طرف شون کشیده میشم. فرقی نمی کنه دختر باشه یا پسر- زشت یا زیبا و .... معصومیت و پاکی اوناست که منو جذب می کنه . جالب اینجاست این حسی که در من هست انگار منتقل میشه و بچه ها هم به طرفم میان.
امید رضا کوچکترین عضو خانواده افغانی
عکس بالا,از بچه های افغانیه که گاهی به اونا کمکی می کنم. اولین بار که برای دادن نذری به پایین شهر رفته بودم همین بچه ها من رو جذب کردن و از اون موقع , مرتب به اونا سر می زنم
وقتی بهروز فهمید من به اونا کمک می کنم, گفت: ایرانی نیازمند نداریم که تو به افغانی ها کمک می کنی؟!
در جوابش گفتم: نیازمند فرقی نمی کنه کجایی باشه- اونا انسان هستند و بدتر از این در غربت! شاید همین غریب بودنشون باعث میشه من بیشتر بهشون توجه کنم.
این بار که براشون چیزی برده بودم اجازه گرفتم از خرابه ای که اسم خونه داره و اونا زندگی می کنن عکس بگیرم. وقتی بهروز عکس ها رو دید فهمید چرا من به اینا کمک می کنم.
این خرابه اسم خونه رو داره برای این افغانی های پناهنده . وقتی ازشون پرسیدم برگردید کشورتون راحت تر نیستید؟ در جوابم گفتند نه! هرکسی رفته پشیمون شده چون نه کار هست نه خونه و ...!

در این اتاق ۹ نفر زندگی میکنن

ودر این اتاق ۵ نفر و کرایه هرکدوم از این اتاقها- پنج هزارتومن!
جواب این آوارگی و دربدری و این طرز زندگی رو چه کسی باید بده؟!
این بچه های زیبا که هیچ نقشی در آمدن به این دنیا نداشتن باید تاوان چی رو پس بدن؟
در سفر حج هم دوربینم به دنبال بچه ها بود!
این دختر بچه وقتی دوربینم رو دید فوری جلوی دوربین ژست گرفت:)
این بچه زیبا هم ابزار کار مادرش بود! گدایی که از این بچه استفاده میکرد برای ترحم و کاسبی!