يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

 

پائولا / ایزابل آلنده

 

کتاب پائولای ایزابل آلنده رو خوندم. قشنگی خاصی داشت و خیلی دردناک. فقط توصیه میکنم بخونیدش. قسمتهایی از متن کتاب رو انتخاب کردم اینجا میذارم.


*دوران خردسالی من پر از ترس های بر زبان نیاورده بود؛ وحشت از مارگارا, که از من بیزار بود؛ ترس از این که پدرم بازگردد و ما را بگیرد, ترس از این که مادرم بمیرد یا شوهر کند؛ ترس از لولو خُرخُره, ترس از بازیهای بیرحمانه دایی هایم یا ترس از کارهایی که مردهای بد با دختر کوچولوها می کنند. هیچ وقت با کسی که نمی شناسی سوار ماشین نشو, توی خیابان با کسی حرف نزن, نگذار کسی به تنت دست بزند, نزدیک وکلی ها نرو. همیشه بر این باور بودم که من غیر از همه هستم؛ تا آنجا که یادم می اید احساس می کردم مطرودم, انگار که به خانواده ام یا به فضای اطرافم, یا به هیچ دار و دسته ای تعلق ندارم؛ تصورم بر این است که پرسشهای برخاسته از همین احساس تنهایی است که آدم را به نوشتن وادار می کند و برای پاسخ به همین پرسشها است که نطفه کتابها بسته می شود.


*اگر زن ها نفوذی دارند- آن هم گهگاه- تنها در محیط خانه است. قدرت اقتصاد و سیاست فقط در دست مردهاست, همینطور آداب و رسوم و فرهنگ؛ قوانین را وضع می کنند و هر جور دلشان بخواهد به کار می برند, و وقتی فشارهای جامعه و ابزارهای قانونی نتوانند زنان عصیان کرده را منقاد کنند, کلیسا با مُهر بی چون و چرای مردسالاری قدم به میدان می گذارد. اما چیزی که نمی شود گذشت کرد آن است که خود زن ها هستند که با پروراندن پسرهای از خودراضی و دختران توسری خور این نظم را تقویت میکنند و تداوم می بخشند.

*داشتن روح فداکاری سبب مباهات است: هر چه در راه خانواده بیشتر زجر بکشی بیشتر احساس افتخار می کنی. زن ها عادت کرده اند به جفت خود چون بچه ای نادان بنگرند و تمام تقصیرات جدی اش را , از مستی گرفته تا خشونت در محیط خانواده, ببخشند .... خب, او مرد است.

*این معجزه کوچولو از کجا آمده بود؟ پیش از آن که نطفه اش در شکم سلیا بسته شود کجا بود؟ هزار و یک سوال دارم که از او بپرسم, اما می ترسم وقتی از عهده پاسخ برآید فراموش کرده باشد بهشت چه شکل بوده است .... پیش از تولد, سکوت و بعد از مرگ, سکوت: زندگی چیزی نیست بجز صدایی میان دو سکوت بی پایان.

*زندگی ام سراسر تضاد است, یاد گرفته ام هر دو روی سکه را ببینم. هنگام بزرگترین موفقیت ها, منظره دردی که در آخر راه به انتظارم نشسته است از چشمم پنهان نمی ماند و وقتی که در افسردگی غرق می شوم, به انتظار خورشیدی می نشینم که می دانم طلوع خواهد کرد.



 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

بهبودم سرباز شد.
یلدا مبارک
دختر خوانده من
ما زن‌ها و شما مردها!
پل الوار
کاش مسئولان تربیت بدنی سمنان بخونن!
ویدئو
تشکر
درگذشت خواهر همسرم
سمنان بارانی

Archives

December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []