عده ای از دوستان معلول گروه اینترنتی باور را تشکیل داده اند, افتخار دارم که این عزیزان من را در جمع خودشون پذیرفتن و من هم عضو گروه باور هستم. ایمیل های زیبایی دوستان در گروه می فرستند. یک متن زیبا که یکی از دوستان برای گروه فرستاده رو انتخاب کردم , بخوانید:
استادی در شروع کلاس درس, لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم, 100 گرم, 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن , نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم , چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب, اگر یک ساعت همین طور نگه دارم, چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد می گیرد.
حق با تو است. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آن ها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید, اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید, به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید, فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است. اما, مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب , آن ها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید. هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید, بر آیید!
دوست من , یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگی همین است!