زمستون برفی رو دوست دارم. شبهای برفی و انعکاس نور چراغ های خیابون در برف رو دوست دارم. سرمای زمستون و برف برام تداعی کننده زمستون های سرد بجنورده زمستون های پربرف. اونقدر برف می بارید که راه رفتن سخت بود ولی راه رفتن توی برفهای یخ زده رو دوست داشتم و از صدای قیژ قیژ برفها لذت می بردم. زمین خوردن در برف و خنده پسرها و سرخ شدن از شرم این زمین خوردن ها در راه مدرسه رو هم دوست داشتم. برف بازی و سر خوردن های شبانه در خیابون و سرخ شدن از سرما رو دوست داشتم ...
ولی زمستون میتونه دوست داشتنی نباشه وقتی بچه هایی مثل این پسر بچه که به جای بازی در برف ها کنار خیابون توی سرما برای بدست آوردن پولی دستان کوچکش رو با ظرف داغ لبو گرم می کنه و ما بی تفاوت از کنار آن می گذریم!

جمعه اول دیماه هشتاد و پنج ساعت هشت شب جنب میلاد نور- تهران)
×××
طرز تهیه cheese cake