تنها وقتی رو که دوست دارم برای دیدن دسته های عزاداری بیرون برم شب های عاشوراست, نه برای دیدن دسته ها, بلکه برای تخلیه خودم و رها کردن اشک هام. گاهی از بعضی صحنه ها خندم هم می گیره مثل دیدن جوون هایی که با آخرین مدل مو و تیپ, زنجیر می زنن و در حین زنجیر زنی چشم شون هم به دنبال دخترهای تماشاچیه! خب جوونی هم عالمی داره. بیاد خودم می افتم که اون موقع با خاله ها و دختر خاله هام در مقبره پدربزرگم می نشستیم و ...
دیشب دلتنگ بجنورد شده بودم و معصوم زاده. دلم می خواست شب عاشورا اونجا بودم.
×××
آشپزخونه هم با طرز تهیه آش جو آپدیت شد.
لینکدونی صفحه اول رو هم ببینید.