برام سخت بود شنیدن<نه> برای کاری که این قدر برام مهم بود. احساس می کردم تمام رمق و انرژیم رو از دست دادم. مثل بچه بی پناهی شده بودم که دلش میخواد دستش رو برای کمک به طرف هر کسی دراز کنه، هر کسی باشه- فرقی نمی کنه!
ولی باید دوباره برم جلو- اینبار محکم تر . خیلی محکم تر از قبل.
از دیروز حال خوبی نداشتم ولی امروز بعداز ظهر شنیدن آهنگ آینه با صدای فرهاد از رادیو پیام من رو به یاد گذشته های دور برد اون موقعی که جوونی می کردیم و با صدای فرهاد و فروغی عشق می کردیم!
خیلی وقت بود نشنیده بودم. بغضی که از روز قبل داشتم شکست و خودمو رها کردم. (میبینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته میپرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی میخواد ؟)
شنیدن آهنگ آرومم کرد و خاطرات قشنگ جوونیم تو ذهنم اومد و
بیاد اون موقع ها افتادم که آهنگ دیوانه / فروغی رو گوش می کردم و دلم میخواست اسمم یکی از اسم های تو شعر اون آهنگ بود!
ولی حالا برام خنده داره وقتی آهنگ هیشکی منو دوست نداره/ وحید حاجی تبار رو گوش میدم که توش پر از اسم دختره و اسم منهم اونجاست! ( فکر کنم خودشو راحت کرده و اسم همه دوست دختراشو یکجا اورده!)
این آهنگ وحید خواننده سمنانی رو به همه دوستان سمنانی که خواننده شیندخت هستند تقدیم می کنم.
اینجا گوش کنید.
حالا که این پست همش موزیک شد این آهنگ اصفهانی رو که خیلی دوست دارم هم گوش کنید.
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده