دوست عزیزی زحمت کشیدن و ایمیلی فرستادن و در ایمیلشون من و مطالب شیندخت رو نقد کردن. قسمتی از ایمیل ایشان اینه:
مدت طولانی است که وبلاگتان را میخوانم و گاهی از طرز نوشتن شما عصبانی میشوم. این حس را دارم که نوشته های شما پیامی همراه دارد ولی مبهم. این خیلی واضح است که خواننده دوست ندارد مطالب مبهم بخواند. اصلاً طوری است که گاهی با خواندن جمله اول می شود فهمید که شما میخواهید شعری بگذارید با این مضمون که به شما بدی شده و شما با بزرگواری بخشیدید! از بس این کار را تکرار کردید این طرز نوشتن شده مانیفست شیندخت. شما اینقدر این کار را تکرار کردید و چون نقد نشدید خودتان هم باور کردید. شما یک طرفه به قاضی می روید و مطالبتان را عنوان میکنید بدون اینکه اجازه اظهار نظر بدهید. یک روزی شیندخت کامنتش باز بود و همه گاهی حرفی میزدند ولی الان بستید چرا؟ باید حرفتان را بزنید و جواب بگیرید. نباید وبلاگ را یک طرفه کنید.
اگر یک طرفه به قاضی بروید و مطالبی بنویسید که شما را مظلوم و دیگران را ظالم نشان دهد این نشانه یکسو نگری – خودخواهی و مطلق گرایی است.
این انتقادها را بخاطر بهتر شدن سایت خوبتان کردم. امیدوارم دلخور نشوید.
با تشکر از شما دوست عزیز و از اینکه وقت گذاشتید و این مطالب رو نوشتید. در مورد شعرها یا موزیکی که میذارم بخاطر سبکیه که دوست دارم و هیچوقت به این فکر نمی کردم ممکنه خواننده های شیندخت با خوندن این اشعار اینطور برداشت کنند که به من ظلمی شده و من میخوام خودم رو مظلوم نشون بدم! و این کلمه مانیفست شیندخت واقعن برام جالب بود که شما همچین اصطلاحی رو بکار بردید (باید ثبت کنمش:)
در مورد یک طرفه به قاضی رفتن هم من هیچوقت اینکار رو نکردم ولی اینکه کامنتم رو بستم چون مدت زیادی بود در شیندخت نظر خاصی نمیذاشتن,معمولن تعریفی بود و گاهی هم بدو بیراه. هیچکس مثل شما دوست عزیز زحمت نمیکشید مطالب یا خودم رو نقد کنه برای همین بستم . ولی خب چون حرف های شما برام جالب بود بخصوص این جمله تون: این کار را تکرار کردید و چون نقد نشدید خودتان هم باور کردید.
من گاهی کامنتم رو باز میذارم برای شنیدن نقد های خواننده های شیندخت.