يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

March 28, 2007 12:00 AM

 

هفت سین

 

 

همه ما به چیدن سفره هفت سین اعتقاد داریم ولی همینطور که در زندگی و روابط مون به ظواهر اهمیت بیشتری میدیم, در چیدن سفره هفت سین مون هم رقابت برای زیبایی ظاهری آن داریم. ای کاش به نمودهای سین های هفت سین مون بیشتر توجه می کردیم, شاید اون موقع هفت سین هامون خوش رنگ و روتر و عید و دید بازدید هامون هم صمیمانه تر و صادقانه تر می شد!

 








از هفت سین های قشنگی که فامیل چیده بودن عکس گرفتم ولی ساده ترین و زیباترین سفره هفت سین رو خاله جون مهین چیده بود با عکس دو عزیزی که جاشون خالیه, مرحوم حاجی مامان که بزرگ فامیل بود و مرحوم سعید عزیز که جاش خالی ولی یادش همیشه برامون گرامیه.



 


March 19, 2007 01:25 AM

 

 

سال نو مبارک

همیشه انتظار لحظه های خوب رو دوست دارم.
انتظار برای رسیدن مسافری, انتظار برای رسیدن مهمان, ... و انتظار برای رسیدن عید.
هیچ نمی دونم, بهار رو دوست دارم بخاطر عید یا عید رو دوست دارم بخاطر بهار!
هر چی که هست انتظار کشیدن برای رسیدن بهار و عید رو دوست دارم.
تلاش برای نو شدن و دگرگونی رو دوست دارم.
مثل درختان که اولین جوانه های آنها به سان کش و قوسی برای بیدار شدن از خواب زمستونیه, دور شدن رخوت سرما رو دوست دارم.
شروع دوباره رو دوست دارم
سالی با همه خوبی ها و بدی هاش بشت سرگذاشتیم و مثل هر سال گفتن« سال خوب همراه با شادی آرزو دارم» , رو دوست دارم.
در تدارک سفره هفت سین به خیابون های شلوغ رفتن و تنه خوردن از آدما رو دوست دارم.
لذت چیدن سفره هفت سین و خواندن دعای« یا مقلب القلوب والابصار... یا محول الحول والاحوال» رو دوست دارم
و مثل همیشه دعا کردن برای عزیزانم دور
سفره هفت سین رو دوست دارم.


March 13, 2007 02:45 AM

 

 

تعطیلات عید من از فردا شروع میشه و امسال بعد از سال ها چهارشنبه سوری رو در بجنورد جشن میگیرم.
برنامه سفرم چون ناگهانی جور شد فرصت نکردم برای دوستان تبریک عید بفرستم, پس از همینجا پیشاپیش سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و سال خوبی برای همه آرزو دارم.

این اس ام اس هم به مناسبت چهارشنبه سوری برام رسیده ,چهارشنبه سوری بهتون خوش بگذره.

«طبق اختلاف نظری که بین علما در مورد چهارشنبه سوری وجود
دارد که 22 یا 29 اسفند چهارشنبه سوری است؛ روز 22 اسفند, یوم الشک و این هفته , هفته وحشت اعلام شد!»

یکی از دوستان دوران دانشجوییم که دامغانیه هر سال برام شیرینی خانگی میاره از زمان دانشجویی این سنت حسنه شروع شد و همچنان ادامه داره. (داشتن دوست خوب و با وفا خیلی با ارزشه)
این شیرنی های خوشمزه هم که امروز برام رسیده تقدیم به شما که اینجا سر می زنید, بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید.





طرز تهیه
سمبوسه
رو اینجا ببینید.

شعر ترکی هم با شعر زیبای
بهار می آید، آپدیت شد

 


March 9, 2007 12:58 AM

 

دخترانی که تاوان والدینشون رو پس میدن!

 

چند ساله با مجتمع دختران بی سرپرست(میثم) تحت پوشش بهزیستی آشنا شدم و گاهی به اونجا سر میزنم. این مجتمع در حال حاضر دوازده دختر داره که کوچکترین آنها فرشته یازده ساله است و سه تا از دخترهای آنها دانشجو هستند ( ادبیات- علوم سیاسی و گرافیک)
در این مجتمع دخترانی زندگی میکنن که تاوان والدینشون رو پس میدن. نا آگاهی- خودخواهی- اعتیاد و ...

امروز که به این مجتمع رفتم خانم مدیر برام تعریف می کرد زینب که دانشجوی گرافیکه بتازگی عقد شده ( با پسری که فوق دیپلم الکترونیکه) و راجع به ازدواج زینب صحبت می کرد که از پنجره زینب و خواهرش فاطمه که در همین مجتمع است نشونم داد که توی حیاط با دختر دیگه ای صحبت میکردن. خانم مدیر گفت اون دختر کبری خواهر فاطمه و زینبه که عقب مانده است و در شاهرود نگهداری میشه امروز برای دیدن خواهراش اومده اینجا. کبری دست خواهراش رو گرفته بود و می بوسید و گریه می کرد من از دیدن این صحنه واقعن متاثر شدم
مدیر مجتمع برام توضیح داد پدر و مادر اونا فوت شده. پدرشون خیلی پیر بوده که با مادراینا که عقب مواده بوده, ازدواج کرده. اونا 6 خواهر و برادر هستن که از این 6 نفر فقط فاطمه و زینب سالم هستن و بقیه عقب مانده و هرکدوم در یک شهر و یک مجتمع تحت پوشش بهزیستی زندگی می کنن.




دختری که کیف صورتی دستشه، کبری خواهر عقب مانده زینب و فاطمه است

یکی دیگه از دخترهای این مجتمع اسمش معصومه است که کمی حالت عقب ماندگی داره. از خانم مدیر اجازه گرفتم تا از معصومه عکس بگیرم. معصومه گفت : مرتب نیستم باید آرایش کنم!
گفتم: همین جوری قشنگ هستی. گفت :پس بذار جای خانم مدیر بشینم, بعد هم این ژست رو گرفت.




وقتی عکس رو به معصومه نشون دادم خیلی خوشحال شد و بعد درحالی که دستی به صورتم می کشید گفت: امروز تو منو خیلی خوشحال کردی امیدوارم خدا تو رو خوشحال کنه.
این جمله معصومه برام خیلی ارزش داشت. بیاد دوستی افتادم که به من همیشه می گفت: تو مگه به چند نفر میتونی کمک کنی؟ این کارهای تو گداپروریه و ...
ولی من میگم اگه بتونم یک نفر , فقط یک نفر مثل معصومه رو خوشحال کنم برام کافیه و تا حد توانم این کار رو می کنم.


پ.ن: من هر سال برای اربعین شله زرد نذری می پختم و امسال تصمیم گرفتم به جای شله زرد پول اون رو اضافه کنم به مبلغی که هر سال برای دخترهای بی سرپرست هدیه می خرم . ( تاثیر پذیری مثبت از سریال کتابخانه هدهد


March 7, 2007 02:36 PM

 

شانس!

 

بوی بهار و عید همه جا پیچیده. شب بوها و بنفشه های بلوارها که به همت شهرداری کاشته شده و شهر رو خوشگل کرده - خیابون های شلوغ- ترافیک – آدم ها که در حال خرید هستن, بچه های خوشحال از خرید لباس عید – ماهی های قرمز تنگ بلور- سمنو و سبزه های فروشی سفره هفت سین ... همه و همه نشون میدن عید نزدیکه.

از وقتی بچه ها بزرگ شدن خرید لباس عید برامون مفهومی نداره! دیشب بعد از باشگاه با آیشین (برادرزاده ام) توی خیابونای شلوغ دور زدیم, هوس کردم بیاد اون سال ها که بچه ها رو برای خرید لباس می بردم و با چه وسواسی براشون لباس تهیه میکردم با آیشین برم تو پاساژا بگردم ,شاید بتونم منم عید رو حس کنم!
واقعن عید مال بچه هاست, شادی کودکانه خرید لباس نو... ای کاش بچه ها هیچوقت بزرگ نمیشدن, ای کاش دنیای قشنگ و بی غش اونا رو می شد حفظ کرد. شادی های اونا که بزرگه و غم هاشون که کوچیک. بچه ها هیچوقت نه شانس میدونن یعنی چی و نه بدشانسی؟

همیشه با خودم مبارزه کردم که شانس یعنی خرافه, خوش شانسی و بدشانسی مفهومی نداره؟ حتا وقتی از اطرافیان در مورد خوش شانس و بدشانس بودن یا خوش قدم و بد قدمی می شنیدم ,می گفتم همش خرافاته وتلقین و حالا خنده داره که خودم رو با شانس محک می زنم!

وقتی برای کاری میری جلو و می بینی فقط سه ماهه بخش نامه شده که برای اینکار سابقه بیمه لازمه و تو نداری! وقتی امتحانی که از 6 ماه پیش تدارکش رو دیدی و قرار بوده 18 اسفند برگزار بشه و امروز می شنوی که بخاطر نرسیدن به حد نصاب, آزمون کنسل شده و باید 6 ماه دیگه صبر کنی اونوقت بازم می تونی ادعا کنی شانسی وجود نداره؟! ادای روشنفکرها رو درآری و بگی همه اینا خرافه است و باید این ژست رو بگیری که از توی کتابخون بعیده به شانس اعتقاد داشته باشی؟!
ولی وقتی دوروبرت رو نگاه می کنی می بینی به جای اینکه به جرم گرفتن حقت و تنها حقوق اولیه برای زن بودنت در گوشه زندان باشی و خانوادت نگرانت, در خونه راحت نشستی و از بوی نرگس که فضای خونه رو پر کرده لذت می بری و می تونی با درددل کردن برای یک دوست و ریختن اشک، آروم و سبک بشی, این یعنی خیلی هم خوش شانسی که داری زندگی تو می کنی!

دوست ندارم بگم روز زن مبارک،دوست دارم بگم به امید روزی که حقی گرفته نشه که بخاطر آن مبارزه ای باشه و روزی نامگذاری بشه.
این نرگس ها تقدیم به همه شما عزیزان






March 5, 2007 11:35 AM

 

کمپن رهایی فعالان جنبش زنان از زندان

 

در تاریخ مبارزات همیشه کسانی بودن که پیشرو و در صف اول بودن. در جامعه ما هم زنان مبارزی هستند که برای گرفتن حقوق زنان همیشه در صف اول هستن و ما خودمون رو پشت آنها پنهان می کنیم!
پرستو ی عزیز و دیگر فعالان جنبش زنان, بخاطر حقوق همه زن های کشورمون جلو رفتن و ما که پشت این صف محکم پنهان شدیم تنها کاری که از دست مون برمیاد امضا کردن این پتیشن برای آزادی این عزیزانه. پس دریغ نکنید.


March 3, 2007 12:47 AM

 

شهمیرزاد

 

صف آب شیرین شهمیرزاد که در زمستون هم مشتری های سمنانی خودش رو از دست نداده.





آب سمنان بخاطر املاح زیادی که داره قابل آشامیدن نیست . البته الان خیلی بهتر شده بخاطر اینکه آب یکی از چشمه های گل رودبار که در نزدیکی سمنانه به آن اضافه شده و کمی از شوری و تلخی آب گرفته شده ولی برای ما که همیشه از آب شهمیرزاد استفاده کردیم هنوز هم آب سمنان سخته و قابل آشامیدن نیست.

بقیه عکس های شهمیرزاد رو در فوتو بلاگ ببینید.

بستنی قیفی شهمیرزاد هم بسیار خوشمزه است و مشتری فراوانی داره حتا در زمستون کنار برف مزه میده ، بفرمایید بستنی:)


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

هفت سین


دخترانی که تاوان والدینشون رو پس میدن!
شانس!
کمپن رهایی فعالان جنبش زنان از زندان
شهمیرزاد

Archives

December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []