بوی بهار و عید همه جا پیچیده. شب بوها و بنفشه های بلوارها که به همت شهرداری کاشته شده و شهر رو خوشگل کرده - خیابون های شلوغ- ترافیک – آدم ها که در حال خرید هستن, بچه های خوشحال از خرید لباس عید – ماهی های قرمز تنگ بلور- سمنو و سبزه های فروشی سفره هفت سین ... همه و همه نشون میدن عید نزدیکه.
از وقتی بچه ها بزرگ شدن خرید لباس عید برامون مفهومی نداره! دیشب بعد از باشگاه با آیشین (برادرزاده ام) توی خیابونای شلوغ دور زدیم, هوس کردم بیاد اون سال ها که بچه ها رو برای خرید لباس می بردم و با چه وسواسی براشون لباس تهیه میکردم با آیشین برم تو پاساژا بگردم ,شاید بتونم منم عید رو حس کنم!
واقعن عید مال بچه هاست, شادی کودکانه خرید لباس نو... ای کاش بچه ها هیچوقت بزرگ نمیشدن, ای کاش دنیای قشنگ و بی غش اونا رو می شد حفظ کرد. شادی های اونا که بزرگه و غم هاشون که کوچیک. بچه ها هیچوقت نه شانس میدونن یعنی چی و نه بدشانسی؟
همیشه با خودم مبارزه کردم که شانس یعنی خرافه, خوش شانسی و بدشانسی مفهومی نداره؟ حتا وقتی از اطرافیان در مورد خوش شانس و بدشانس بودن یا خوش قدم و بد قدمی می شنیدم ,می گفتم همش خرافاته وتلقین و حالا خنده داره که خودم رو با شانس محک می زنم!
وقتی برای کاری میری جلو و می بینی فقط سه ماهه بخش نامه شده که برای اینکار سابقه بیمه لازمه و تو نداری! وقتی امتحانی که از 6 ماه پیش تدارکش رو دیدی و قرار بوده 18 اسفند برگزار بشه و امروز می شنوی که بخاطر نرسیدن به حد نصاب, آزمون کنسل شده و باید 6 ماه دیگه صبر کنی اونوقت بازم می تونی ادعا کنی شانسی وجود نداره؟! ادای روشنفکرها رو درآری و بگی همه اینا خرافه است و باید این ژست رو بگیری که از توی کتابخون بعیده به شانس اعتقاد داشته باشی؟!
ولی وقتی دوروبرت رو نگاه می کنی می بینی به جای اینکه به جرم گرفتن حقت و تنها حقوق اولیه برای زن بودنت در گوشه زندان باشی و خانوادت نگرانت, در خونه راحت نشستی و از بوی نرگس که فضای خونه رو پر کرده لذت می بری و می تونی با درددل کردن برای یک دوست و ریختن اشک، آروم و سبک بشی, این یعنی خیلی هم خوش شانسی که داری زندگی تو می کنی!
دوست ندارم بگم روز زن مبارک،دوست دارم بگم به امید روزی که حقی گرفته نشه که بخاطر آن مبارزه ای باشه و روزی نامگذاری بشه.
این نرگس ها تقدیم به همه شما عزیزان
