در تعطیلات عید کتاب "بادبادکباز" نوشته "خالد حسینی" نویسنده افغانی رو خوندم. کتاب قشنگی که خاطرات نویسنده از کودکی و دوران آرامش افغانستان تا انقلاب و تجاوز روسها و در نهایت طالبان نوشته شده.
زیباییهایی که از دوران صلح و آرامش در افغانستان در این کتاب بهتصویر کشیده با خاطرات وحشتناکی که از دوران طالبان نوشته شده واقعن متاثر کننده است. واقعیتهایی که میشه حس و درک کرد . موقع خوندن کتاب با خودم فکر میکردم اگر یک روز سانسور در کشور ما برداشته بشه ما چه کتابها و خاطراتی رو خواهیم خوند؟!
قسمت هایی از این کتاب را انتخاب کردم در اینجا می ذارم:
- فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی است.
دزدی تنها گناه نابخشودنی بود، نام مشترک تمام گناهان. وقتی مردی را میکشی، یک زندگی را را میدزدی. حق زنی را از داشتن شوهر میدزدی. پدری را از بچهها میدزدی.
وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی.
هیچ عملی پستتر از دزدی نیست.
- اگر بگویم سهراب آرام بود اشتباه کردهام. آرام یعنی صلح، یعنی آرامش، آرام یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی
سکوت یعنی بستن پیچ. یعنی قطع کردن صدا. یعنی به کل خاموش کردن.