اینروزها بدلیل تغییر و تحولاتی سرم شلوغ و فرصتم کمه. نمیدونم خستگی و دوندگیهای این مدته یا عکسی که ایمن عزیز ( پسرخاله م) برام فرستاده منو برد به خاطرات سالهای دور و بیخیالی های اون دوران و دلتنگ اونروزها شدم. سالهایی که ما چهارتفنگدار ( خاله مرضی- دخترخاله م طوبی- دخترداییم شهلا و من) فارغ از هر دغدغهای با خوشیهای کوچک خوش بودیم و دلخوش به نقشه کشیدنهای مسخره برای آینده.
تخمه فاروج ،چای و کیک، فال ورق ، سیگار کشیدن های دزدکی و گوش کردن به موزیک، تمام سرگرمی ما بود و صدای خندههای بلند و از ته دلمون که گاهی به درز دیوار هم میخندیدیم و صدای اعتراض بزرگترها و غر زدنهاشون هم نمیتونست شادی مارو زایل کنه و خلوت مارو بهم بزنه ولی چقدر زود گذشت و چقدر فاصله افتاد بینمون!
امشب این عکس ( 27 سال پیش) و این موزیک ترکی که کلینکس عزیز برام فرستاده منو بدجور هوایی کرده .
×××
ماه و زهره امشب در کنار هم قرار گرفتن، چقدر زیبا.
این عکس رو ساعت ۸ امشب گرفتم)
پ.ن: همیشه کسی رو که دوست داریم به ماه تشبیه می کنیم ،خوشحال نباشید وقتی به شما میگن: " تو ماه منی" ؛ در کتاب " دن ارام" خواندم : "به ماه می مانی، نه خنک میکنی، نه گرم"!
×××
شعر زیبای " قار" که شهربانوی عزیز مثل همیشه لطف کرده با ترجمه فارسی فرستاده رو در شعر ترکی بخوانید.
قلبم نباید از چشمم برنجد
قلبم نیز چشمم را زیاد فریب داده