این دختر کوچولو ناخواسته امروز پا به دنیا گذاشت. امیدوارم قدمش برای خانوادش پر برکت باشه.
چند سال پیش در کلاس خیاطی سیسمونی دوخته و نگهداشته بودم . ولی تصمیم گرفتم اونا رو بدم به زن افغانی برای نوزادی که در راه داشت و امروز چقدر خوشحال شدم وقتی لباسا رو تن این فرشته کوچولو دیدم.
یکی از باورهایی که به اون معتقدم اینه که "از هر دست که بدی از همان دست هم میگیری" و یکی دیگه اینکه خدا اگه بخواد کمک کنه واسطهای را در مسیر راه قرار میده. همه ما نیاز به کمک داریم، مادی یا معنوی . روزی چنان احساس تنهایی و بیکسی میکنیم که فکر میکنیم تنهاترین هستیم ولی در اوج تنهایی و نیاز، دست خدا از طریق واسطهای به کمکمون میاد. شاید ما اونو به حساب شانس و یا اتفاق و تصادف بذاریم ولی من معتقدم اون دست خداست.
سه سال پیش بطور تصادفی با دوتا خانواده افغانی آشنا شدم و از همون موقع کمکهای خیلی کمی که میتونستم (پوشاک و خوراکی و پول) به اونا میکردم . یکی از افغانیها که رقیه نام داره بچه سومش رو باردارشد و بخاطر بیکاری شوهرش و هزینه بیمارستان میخواست توی خونه بطریق سنتی زایمان کنه . به او گفتم بهتره بره بیمارستان من هر کمکی از دستم بر بیاد براش انجام میدم تا هزینه بیمارستانش کمتر بشه. با یکی از دوستانم که همسرش متخصص قلبه تماس گرفتم و جریان رو گفتم و ازش خواهش کردم اگه امکان داره، به اینا که غریب هستن و بیچیز کمک کنن. دوستم اعظم منو میشناسه، امکان نداره برای خودم و یا چیزی که ذینفع باشم از کسی کمک بگیرم و گفت چون بتو اعتماد داریم و رو شناخت تو دکتر با رئیس بیمارستان جهت تخفیف صحبت کرده ، طبق قانون بیمارستان تخفیف شامل حال غیر ایرانیها نمیشه ولی دکتر از نفوذ خودش استفاده کرده و این تخفیف رو برای این زن افغانی گرفته.
وقتی زن افغانی با شادی از من تشکر میکرد چشام پر اشک شد و بیاد خودم افتادم، بیست وپنچ سال پیش، وقتی بهبودم رو باردار بودم، تو سمنان تنها بودم و غریب . بیست سالم بود و نگران زایمان. تا اینکه دوستی پیدا کردم و بعد چند وقت آشنایی با اون فهمیدم خواهر همسرش متخصص اتاق عمله و موقع زایمانم اون خانم مثل یک خواهر بالای سرم بود و کمکم کرد و الان او و خانوادش جزو بهترین دوستان سمنانیم هستن.
باور ندارید دست خدا رو؟ کمی بیشتر به دوروبرتون نگاه کنید تا باورتون بشه.
پ.ن: از دکتر دارابیان که زحمت کشیدن و برای این زن افغانی تخفیف گرفتن تشکر میکنم. همینطور از دکتر فروزش رئیس بیمارستان امیرالمومنین سمنان جهت تخفیفی که دادن. هزینه بیمارستان صد و هفتاد و دوهزارتومن بود که با تخفیف صد تومن شد. همسر رقیه فقط هفتاد تومن برای هزینه بیمارستان پرداخت.
بوی اسپند فضای تنها اتاق رقیه رو پر کرده بود و شادی بچه ها از ورود خواهرکوچولوشون