دیشب خواب مردی رو دیدم که زمانی برام خیلی بزرگ بود و عزیز.
دیشب خواب مردی رو دیدم که زمانی کنارش میایستادم به نظرم بزرگترین مرد دنیا بود! وقتی دستای کوچکم رو در دستش میگرفت و توی اون دستای بزرگ گم میشد با خودم فکر میکردم حتمن دست های خدا هم به این بزرگیه!
دیشب خواب مردی رو دیدم که همیشه بزرگ بود و عزیز ولی روزگار اونو از بزرگی انداخت و کمرش رو خم کرد و حالا وقتی کنارش میایستم با خودم فکر میکنم یک روزی چقدر به نظرم بزرگ میاومد ولی چرا الان بزرگ نیست؟
روزگار گاهی چقدر بیرحم میشه . او که خیلی خوب بود و به همه کمک میکرد، پس چرا زمانه با او خوب نبود؟!
میگن اگه آهی بدنبالت باشه یک روز یقه تو میگیره ولی برای او که همیشه دعای خیر همراهش بود.
آیا بازی سرنوشته که گاهی بزرگی و گاه کوچک؟!
دیشب خواب مردی رو دیدم که دیگه بزرگ نیست و برف سفیدی روی موهاش نشسته ولی هنوزم برای من بزرگه و عزیز،حتا اگه روزگار اونو کوچیک کرده باشه!
وقتی خوابش رو دیدم نگرانش شدم چون مدتهاست که بخوابم نیامده بود ، آرزو میکنم همیشه سلامت باشه.