با اولین خانواده سمنانی که دوست شدم، در مراسم شب قدر سال شصت آشنا شدم و از اون موقع تا حالا طبق یک سنت هرساله شب قدر در مراسم خونه دوستم شرکت میکنم. هم دیدار دوستان و آشناهاست و هم دعا و فیض بردن از این مراسم.
امشب تا ساعت سه و نیم در مراسم احیا خونه دوستم بودم. همیشه در حاشیه این مراسم اتفاقهای جالب و خندهداری هم میافته که در بین دعا و گریه گاهی باعث خندههای زیرزیرکی من و دوستام میشه.
مثلن امشب یک خانم از همون اول مراسم به پشتی لم داده و خوابیده بود فقط هرازگاهی که پذیرایی میکردن بیدار میشد و چیزی میخورد و دوباره همونطور لمیده خواب میرفت . نمیدونم چه اصراریه که رختخواب راحت رو میذارن و میان تو مراسم دعا میخوابن؟!
- قبلن موقع قرآن سرگذاشتن هرکسی یک جلد قرآن روی سر میگذاشت ولی امسال بجای قرآن یک ورق از قرآن رو به همه تعارف میکردن تا روی سر بگذارن . همین ورق رو هم عده ای با تنبلی روی سر میگذاشتن و با دست نگه نمیداشتن! قرآن سرگذاشتن هم قران سرگذاشتنهای قدیم!
- خانمی که رئیس قرآنخوانها بود در بین راهنماییها و ارشاداتش گفت: بعضی خانمها قبل از افطار نماز مغرب رو میخونن و بعضی آقایون کم صبر هستن و نمیتونن صبر کنن بعداز نماز افطار کنن . هر خانمی موقع افطار یک فنجان چای به دست همسرش بده که روزه شو افطار کنه ثوابش بیشتر از نمازیه که قبل از افطار بخونه!
میخواستم از اون خانم بپرسم حتمن باید فنجان چای رو خانم به دست همسرش بده ، خود آقا نمیتونه برداره؟
به این نتیجه میرسیم آقاها وجود دارن برای اینکه خانمها ثواب ببرن!
متاسفانه من هیچوقت همچین ثوابی نبردم!
- از مراسم شب احیا خوندن دعای جوشن کبیر رو دوست دارم چون دعاییه که تمامن با نام خداست و خدا رو صدا میزنیم. همیشه موقع خوندن این دعا اشکام راه میافته و بعداز دعا آروم میشم
دعای همه شما عزیزان قبول باشه.