لعنت به اعتیاد که آدم رو خار و ذلیل میکنه و لعنت به کسانی که باعث اعتیاد میشن.
امروز ظهر تو فروشگاهی بودم، یهو فروشنده با عجله دوید بیرون و روبروی مغازهاش از پشت، گردن مرد جوانی رو گرفت و شروع کرد به بدوبیراه گفتن . هاج واج مونده بودم ، رفتم بیرون فروشگاه تا ببینم جریان چیه؟
فروشنده همونطور که گردن مرد رو گرفته و فشار میداد ،میگفت: خجالت نمیکشی جلوی چشمم دزدی میکنی؟ و سویشرتی رو که روی میله لباسهایی که بیرون بود، برداشت. طوطی خوشگلی از زیر سویشرت بیرون اومد. مرد جوان سرش رو پایین انداخته بود و با شرمندگی میگفت: من دزد نیستم! فروشنده که مرد درشت اندامی بود مثل یک عقاب چنگالهاشو روی طعمه گذاشته و فشار میداد و با عصبانیت گفت: چند دقیقه طوطی رو گذاشتم بیرون رو میلههای لباس که آفتاب بخوره ،جلوی چشمم حیوون رو میخواست بلند کنه و دستش رو برای زدن مرد جوان بلند کرد که چند نفر اون مرد رو خلاص کردن و گفتن: ولش کن معتاده!
مرد جوان بدون حرفی سرش رو پایین انداخت و رفت انگار هیچ اتفاقی نیفتاده . با بغض به او نگاه کردم. خوش قیافه و خوش تیپ و مرتب بود و در حالت عادی امکان نداشت متوجه میشدم که معتاده ،طرز لباس پوشیدنش نشون میداد از خانواده خوبی باید باشه، ولی چرا اعتیاد؟ چرا دزدی؟ باور کردنش برام سخت بود.
دیدن اون صحنه چنان حالم رو بد کرد بدون اینکه خرید کنم از فروشگاه بیرون شدم و با خودم فکر میکردم چرا باید آدمی که میتونه با شخصیت و محترم باشه ، معتاد بشه و بخاطر اعتیاد اینقدر خار و ذلیل که دست بهدزدی بزنه و اونجور تحقیر بشه؟
لعنت به این زندگی و لعنت به اعتیاد.