آقای صدرایی در کامنتی که در بخش آشپزی سایت گذاشتن در مورد مسابقه کبوتران حرم نوشتن و از من خواستن در مورد این مسابقه در اینجا تبلیغی بکنم. با تشکر از این دوست خوب سمنانی و لطف همیشگی ایشان نسبت به من.
آقای صدرایی عزیز از من خواستید در مورد کبوتران حرم بنویسم. وقتی کبوتران حرم دربند هستن، چه میتوان نوشت؟
وقتی دختر کوچکی بودم مرحوم حاجی مامانم سالی ده روز به قصد زیارت، عازم مشهد میشد و در این سفرها من و دخترداییم و خاله کوچیکه همیشه همراهش بودیم. نزدیک حرم هتل میگرفتیم ، زیارت بود و سیاحت و خرید. من عاشق کبوترای حرم بودم که گاهی کنار پنجره اتاقمون مینشستن و من به شوق ریختن گندم برای این کبوترها برای این سفر ده روزه تابستونه لحظه شماری میکردم ولی الان نه شوقی برای ریختن گندم برای کبوتران دارم و نه شوقی برای رفتن به حرم وقتی که حرم در گرو کسانیست که برای تار مویی که از زیر روسری و اونهم از زیر چادر بیرون اومده بدترین توهین ها رو میکنن!
پارسال بعد از برگشتن از سفر حج، من و مامانم و همسرم و پسرم بهبود برای زیارت امام رضا(ع) عازم حرم شدیم. داخل حرم خادم مسنی که در قسمت زنانه نشسته بود و بطور وقیحی به زنها نگاه میکرد به من که چادرم کمی عقب رفته بود و از زیر روسری چند تار مویم بیرون بود با اشاره تذکر داد. منهم با عصبانیت گفتم :چرا نگاه میکنی که ببینی موهام بیرونه یا نه؟ اونهم سرش صورتش رو برگردوند و گفت خیلی خوب هیچ!
وقتی بیرون صحن با مامانم منتظر اومدن همسر و پسرم بودیم خادم جوونی دوباره بخاطر همین چند تار مو تذکر داد. من جواب ندادم صورتم رو برگردوندم. ولی او دوباره تکرار کرد. درست کردن چادر مهم نبود ولی زورگویی اونا که در نیمه شبی که من رو به حرم در حال دعا بودم وبه خودشون اجازه دادن که خلوت راز و نیازم رو بهم بزنن و با لحن توهین آمیزی تذکر بدهند، اونهم بخاطر چند تار مو که از زیر روسری و چادر بیرون اومده، عصبانیم کرد و گفتم درست نمیکنم و با خادم بحث کردم. او هم با توهین گفت اگر درست نکنی باید بری بیرون حرم و یا بیای حراست!
منهم ترجیح دادم بیرون حرم منتظر بمونم و همون لحظه تصمیم گرفتم راز و نیاز با امام را از راه دور و خارج از این امپراتوری زورگویانه انجام بدم.
کبوتران حرم وقتی زیبا هستن که آزاد باشن و آزادانه و عاشقانه با آنها همراه شد!