فرزین عزیز در ایمیلی در باره مطلب "کبوتران حرم" خاطره خوبی نوشته که متن ایمیل ایشان را اینجا میذارم:
مطلب شما را در باره کبوتران حرم ،خواندم.
بیاد خاطره ای از کودکی خودم افتادم که همیشه با عنوان "عدو شود سبب خیر ... "از آن یاد می کنم.
موقع انقلاب، کلاس پنجم ابتدایی بودم و معلمی داشتم که در همان سالها حجاب سفت و سختی داشت.ما هم تحت تاتیر ایشان و جو انقلابی و به تبعیت از او حجاب اسلامی صحیح ؟! را رعایت میکردیم.این رویه تا سال اول راهنمایی هم ادامه داشت تا اینکه من هم مانند شما روزی با مادربزرگم(خانمجان) به حرم امام رضا رفتیم . من هم با روسری بلند تا روی ابرو کشیده شده و تونیک روی زانو و گشاد و... به در ورودی که رسیدیم یکی از همان خادمها که به شما تذکر دادند حدود 28سال پیش مانع ورود من به داخل حرم شد، فقط به خاطر نداشتن چادر. من هم که در کامل بودن حجاب خود شکی نداشتم بسیار عصبانی شدم ولی دیدن ظاهر دیگر افراد با چادر ها و سر و سینه بیرون انداخته من را به فکر انداخت .افکار زیادی که پس از گذشت سالها با وجود کمی سن بیش از پیش به درستی آنها میرسم ، روبروی چشمانم رژه میرفتند.از آنروز دیگر حجاب را برداشتم وهمیشه خوشحالم چون صدها کتاب و گفته بهتر از آن روز نمیتوانست من را بیدار کند، تا با دید دیگری به دین وخدا بنگرم و در ابتدا به بیراهه نروم.
از آن روز به بعد بجز یکبار در سالهای دور آن هم اجبارا برای مراسمی به آنجا نرفتم و همان بار هم صحنههایی دیدم که دلایل محکمتری برای نرفتنم شدند.
در زندگی همیشه با خرافات مبارزه میکنم و خواهم کرد .و در دور و بر خودم دوستان زیادی را به تغییر تشویق کردهام.