بچه که بودم از همبازیهام شنیده بودم وقتی مارمولک (کلپاسه) دیدیم باید دهنمون رو ببندیم وگرنه دندونامون رو میشمره و دندونا میریزه!
ترس از شمرده شدن دندونا و بی دندونی باعث شده بود هربار مارمولک میدیدم ناخودآگاه دهنم رو محکم میبستم و برای اطمینان بیشتر دستم رو هم جلوی دهنم میگرفتم. بیشترین مارمولک رو هم وقتی باغ خاله اینا میرفتیم و شبها با نور یک فانوس مجبور بودیم به توالت کوچک و گلی اونجا بریم، میدیدم. اون موقع نه راه فراری داشتم و نه جرات جیغ زدن فقط محکم دهنم رو با دست میگرفتم و به مارمولک که به من زل میزد و بیحرکت میموند ، نگاه میکردم تا کارم تموم شه و پا به فرار بذارم!
سالها بود فراموش کرده بودم شمردن دندون توسط مارمولک رو تا اینکه این داستان رو خوندم و دوباره بیاد خاطرات بچگیم افتادم.
حالا که به این موضوع فکر میکنم، میبینم این روزا همه دستمون رو جلوی دهنمون گرفتیم , نه بخاطر ترس از مارمولک و شمرده شدن دندونا, بلکه ...!
پ.ن1: در خراسان به مارمولک , " کلپاسه" میگن
پ.ن2: در مورد نویسنده داستان طنز "کلپاسه" اینجا رو بخونید.
هیچوقت ترجمه شعرهای ترکی که در بخش شعر ترکی قرار داره خوندید؟
واقعن شعرهای زیبایی هستن اونا رو از دست ندید مثل این:
عمرها چرخيده اين كون ومكان
پشه هم خندد گهي بر اژدران
در تغير هست كار اين جهان
واژگونه چون نگردد ، برچه سان؟
چونكه دوِّار است چرخ آسمان
من نگفتم جاودان بر هر لشي
سوختم اما نه با هر آتشي
بت هزاران شد، نگشتم بت كشي
بهر چه ايمان بيارم بر بتان
چونكه دوِّار است چرخ آسمان