يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

January 30, 2008 12:47 AM

 

مفت‌خورهای اینترنتی!

 

در سی‌دی‌هایی که از ویدئو کلوپ می‌گیریم تبلیغی هست با این مضمون: شما هیچ‌وقت از دیوار خانه‌ا‌ی بالا نمی‌روید, هیچ‌وقت بدون اجازه دست تو کیف کسی نمی‌برید, بدون اجازه چیزی از جایی بر نمی‌دارید و ... چون همه این کارها دزدی است پس از این سی‌دی‌ها هم کپی نگیرید و به حقوق مولف آن احترام بگذارید. تبلیغ جالبیه بخصوص برای کشور ما که قانون کپی‌رایت وجود نداره ولی آیا کسی به اون عمل می‌کنه؟!
در زیر سایت من این جمله نوشته شده:
کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد.

ولی کو گوش شنوا؟!

نمی‌دونم والا به این جماعت مفت‌خور چی بگم؟ اسم‌شون رو دزد بذارم؟ انگل بذارم و یا که چی؟! خودشون بگن بهتره! سایت می‌زنن و از مطالب سایت‌های دیگه اونجا رو پر می‌کنن بدون لینک دادن. هربار بطور اتفاقی از سرچ متوجه شدم مطالب بخش اشپزی رو برداشتن و در سایت‌شون بدون لینک دادن گذاشتن.
بدنبال سرچ شیرنی قطاب به این سایت‌ها ( 1- 2- 3- 4 ) رسیدم که همه‌شون مطلب شیرینی قطاب منو با عکس گذاشتن بدون نام بردن از منبع.
من برای بخش آشپزی زحمت زیادی می‌کشم چون همه غذاها و شیرینی ها رو درست می‌کنم و عکس می‌گیرم تا تعدادی از دوستان علاقه‌مند بتونن استفاده کنن ولی وقتی وقاحت بعضی سایت‌ها رو می‌بینم، نمی‌دونم چی بگم؟! به هرحال من کار خودم رو می‌کنم فقط برای همین تعداد از دوستانی که میان از سایت استفاده می‌کنن هیچ‌کاری هم نمی‌شه برای این بی قانونی‌ها کرد بجز معرفی کردن آن‌ها, همین.

امشب هم در بخش آشپزی طرز تهیه یک نوع شیرینی رو نوشتم تا کی دوباره به سرقت بره؟!


January 29, 2008 12:13 AM

 

تهدید بهداد!

 

بهداد با عصبانیت گفت: من اگه استاد دانشگاه بشم کاری می‌کنم همه دخترها از دم بی‌افتن!
من با خنده گفتم: چرا آخه؟!
بهداد گفت: اگه وزیر علوم بشم که بدتر، می‌گم دخترا حق ندارن مدرک بالاتر از لیسانس بگیرن
در حالی که از خنده ریسه می‌رفتم ،گفتم: اگه رئیس جمهور بشی چی؟!
بهداد که خنده‌اش گرفته بود گفت: اون موقع که می‌گم دختر چه معنی می‌ده بره بیرون کار کنه؟! اصلن نه درس بخونه و نه کار کنه.
پرسیدم علت این همه عصبانیتت چیه؟
گفت: استاد آز ماشین کمترین نمره‌ای که به دخترا داده 16 و بیشترین نمره‌ای که به پسرا داده 16 ست.
گفت:دوستم زد تو سرم و گفت تو شاگرد اولی و نمره‌ات برابر تنبل‌ترین دختر کلاسه! اونم چی از درس آزمایشگاه ماشین که کار عملیه!
خب چی باید می‌گفتم؟ یاد زمان دانشجویی خودم افتادم ، اون موقع هم استادا همین‌جوری برخورد می‌کردن . شاید اگر خود بهداد هم استاد دانشگاه بشه یادش بره استادش باهاش چکار کرده بود!
اصلن این خصلت همه آقایون از جنس ایرانی‌شه، حسابی هوای خانم‌ها رو دارن و بهشون در همه زمینه‌ها احترام می‌ذارن!


January 26, 2008 11:15 PM

 

زوربای یونانی

 


از من بشنو پسرم،خدای مهربان کسی‌ست که نه در هفت طبقه آسمان می‌گنجد و نه در هفت طبقه زمين، ولی در دل آدمي‌زاد می‌گنجد. پس زنهار الکسيس، که هيچ‌وقت دل کسی را نشکنی.


January 25, 2008 12:05 AM

 

حامی من!

 

گاهی وقت‌ها احساس می‌کنم خدا من رو خیلی دوست داره ؛خیلی بیشتر از اونی که لایقش هستم!


January 23, 2008 12:12 AM

 

فقط یک شعار!

 

به مناسبت هفته هوای پاک, امروز از طرف تلویزیون سمنان به مهدکودک آیشین (برادرزاده‌ام) رفتن و از اونا فیلم‌برداری کردن . بچه‌ها رو تو حیاط جمع کرده بودن و اونا شعار می‌دادن:
ما اعتراض داریم , هوا نیاز داریم!
یه عده بجه پیش دبستانی رو تو سرما جلوی دوربین بردن و به اونا این شعار رو یاددادن. اون بچه‌ها اگه می‌دونستن معنی اعتراض چیه به خیلی چیزای دیگه اعتراض می‌کردن مثل سرد بودن کلاساشون، مثل یخ زدن لوله‌های آب کودکستا‌ن‌شون و بی‌توجهی مسئولان

آیشین ‌گفت: اصلن آب نداریم لوله‌ها یخ زده حتا برای خوردن هم نداریم.
گفتم: پس دستشویی چکار می‌کنید؟
آیشین گفت: هیچی با دستمال
گفتم : دستاتون... با چی می‌شورین؟!
گفت: هیچی؟!
گفتم : خوراکی هاتون رو با همون دست کثیف می‌خورین؟
گفت: من خوراکی مو نمی‌خورم
گفتم: خب دستشویی نرو!
آیشین خندید و گفت: آخه نمی‌شه که!

حالا باید اونا این شعارو بدن که:
ما اعتراض داریم و هوا نیاز داریم؟!


January 21, 2008 01:37 PM

 

حاج قربان سلیمانی

 

ساز چالاندا٫ سازيم دئييل٫ من اؤزومون سازيم اولورام

هنگامى كه ساز مىنوازم٫ سازم ديگر ساز من نيست٫ من ساز منم.


استاد حاج قربان سلیمانی, یکی از بزرگ‌ترین نوازنده‌های دوتار و موسیقی مقامی کشورمان درگذشت.
وقتی خبر رو خوندم افسوس خوردم که چقدر سهل‌انگاری کردم برای دیدنش. هربار که بجنورد می‌رفتم تصمیم می‌گرفتم از اونجا برم قوچان و روستای علی‌آباد و از نزدیک صدای حاج قربان سلیمانی رو بشنوم ولی حیف که دیر شد! همیشه همین‌طوره ما هیچ‌وقت قدر داشته هامون رو نمی‌دونیم.

یادش گرامی و روحش شاد.

حاج قربان از سال 1346 تا 1366 مدت بيست سال به دلايل مذهبي دست به ساز نزد و از نواختن دو تار امتناع ورزيد. وى در اين مورد مىگويد: "يك روز بعد از سفر حج كه از يك جشن عروسى بر مىگشتم ملايى به من گفت كه من و موسيقى من نفرين شده و شيطانى هستيم. من آن روز دوتارم را به گوشه انداخته و تقريبا به مدت بيست سال ساز نزدم". تا اينكه دو روحاني از مشهد بر خلاف شيخ اول به وي تاكيد كردند كه ساز زدن گناه نيست و موسيقي او را موهبتي الهي خوانده و تشويق به نواختنش کرده و وى را با سازش آشتي دادند.

استاد می گفت:
هر بار لب بالکن می نشینم ودوتار می زنم ،گنجشکی می آید و روی دسته ی سازم می نشیند ، من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از ساز زدن باز می ایستم ، گنجشک خاموش می شود و نگاهم می کند که: بنواز !


January 19, 2008 01:20 AM

 

شب عاشورای امسال

 

امشب با وجود سردی هوا طبق عادت هرساله برای تماشای دسته ها رفتیم.عده کمی اومده بودن همه هم مثل ما از سرما هی این‌پا و اون‌پا می‌شدن تا گرم بشن. تو این سرما فقط نذری شیر کاکائو داغ مزه می‌داد و دعا به جون نذرکننده ها می‌کردیم. ولی طبق معمول وقتی شیرکاکائو یا شربت نذری می‌دن خیابون پر از لیوان یه بار مصرف می‌شه و من هی حرص می‌خورم که لیوانا رو تو خیابون میر‌یزن!خوشحالم که امشب تو خبرها گفت ریختن آشغال تو خیابون جریمه داره . برای بالابردن فرهنگ ما فقط جریمه نقدی کارسازه یک نمونه اون‌هم بستن کمربند بود! باید برای عبور کردن از خط عابر پیاده هنگام چراغ سبز هم جریمه بذارن شاید مردم عادت کنن!
از شب عاشورا می‌گفتم به راهنمایی و رانندگی رسیدم!
من معمولن شب عاشورا میرم برای دیدن دسته و نذر کردن و کمی هم اشک ریختن برای تخلیه دلتنگی‌هام و بیاد خاطرات شب‌های عاشورای معصوم‌زاده بجنورد.
همین‌طور که به دسته‌ها نگاه می‌کردم و اشک می‌ریختم ,صدای نوحه خوان و ریتم نوحه‌اش توجه‌ام رو جلب کرد و دیدم چقدر برام اشناست وقتی بیشتر دقت کردم دیدم ریتم اهنگ کوروش یغماییه که شعرش رو عوض کرده اون اهنگش که میگه:
آسمون به این گپی گوشه‌اش نوشته هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته
به جای بلابلا ... نوحه‌خوان می‌گفت: " حسین حسین, ابی عبدالله"!( با ریتم همون اهنگ بخونید.)
همین‌طور که اشک می‌ریختم خندم هم گرفته بود و با خودم فکر کردم شاید نوحه‌خوان از اقوام کوروش یغماییه؟! چون کوروش یغمایی، سمنانیه.

×××

یک صبحانه مقوی برای یک روز تعطیل


January 17, 2008 12:34 AM

 

ویروس

 

امان از دست این ویروس‌ها؛ ویروس سرماخوردگی، ویروس کامپیوتر و ... (بقیه‌اش رو خودتون بگید)
کامپیوترم ویروس گرفته بود ، اون‌هم چه ویروس سمجی . دوبار ویندوز نصب کردیم و نصفه نیمه خوب شد ولی دوباره از کار افتاد یکی از ویروس‌ها فایل‌های اجرایی رو مخفی می‌کرد طوری که دیگه کامپیوتر تقریبن دوروز از کار افتاد و امروز با مکافات تمام درست شد امیدوارم از این ویروس‌های سمج نصیب هیشکی نشه، نه تو کامپیوتر و نه تو زندگی!


January 15, 2008 12:03 AM

 

زمستان امسال

 

سرما، یخ‌بندان
بوی سرماخوردگی, بوی اکالیپتوس
آتش, گرما
خوابیدن *جنینی شکل کنار آتش و داخل تونل پتو خزیدن و نگاه کردن به **شعله‌های آتش و تو رویا فرورفتن و ... خواب و آرامش

زمستان امسال رکورد شکسته از سرما ، تو عمرم بی‌سابقه بوده که این‌قدر لباس گرم بپوشم ولی باز هم گرم نشم!
بهدادم وقتی من رو مچاله شده توی لباس‌های گرم می‌بینه، با خنده میگه: تو که نتونستی ما رو گرمایی کنی ولی ما تونستیم تو رو سرمایی کنیم!
شاید بخاطر بالارفتن سنه! نمی‌دونم والا، انگار از درون یخ هستم, یخ یخ!

*خوابیدن جنینی شکل اسمیه که من رو این مدل خواب گذاشتم( پاها رو تو شکم جمع کردن و خوابیدن)
**آتش هم آتش‌های قدیم نه شومینه‌های گازسوز! باید صدای جرق جروق سوختن هیزم‌ها و شراره‌های اون رو تو ذهن‌تون مجسم کنید!


January 9, 2008 12:02 AM

 

برف سمنان

 


بلاخره بعد از چند روز سرما و سوز سرد برف‌های اون‌ور البرز، ما پشت‌کوه نشین‌ها هم برف دیدیم و سمنان هم برف بارید. برفی که نیمه‌شب دیشب شروع شد و تا صبح همه جا رو سفید پوش کرد و البته هم‌راه یخ‌بندان.
وقتی امروز تو برف‌های یخ‌زده با احتیاط راه می‌رفتم و شادی بچه‌ها و برف‌بازی‌شون رو می‌دیدم یاد زمستون‌های سرد و پربرف بجنورد افتادم. برف‌های سنگینی که وقتی پشت‌بوم‌ها رو پارو می‌کردن به ارتفاع قد یه آدم می‌شد.


اون‌سال‌ها که تلفن‌ها هندلی بود و باید هندل می‌زدیم و گوشی رو برمی‌داشتیم و می‌گفتیم:" الو مرکز..." و شماره مورد نظرمون رو می‌دادیم تا مرکز مخابرات برامون بگیره، خاله‌ بزرگم با دخترش که مشهد بود ، تلفنی صحبت می‌کرد در مورد سرما و برف می‌گفت این جمله‌اش خوب یادمه: " توپقومه زه چن قار یاقده" (تا قوزک پامون برف باریده)
اولین بار بود کلمه " توپوق" رو می‌شنیدم و نمی‌دونستم یعنی چی؟ وقتی خاله بزرگ گوشی رو گذاشت پرسیدم" توپوق" یعنی چی؟ خاله خندید و با خنده گفت یعنی: "قوزک پا". این کلمه از اون موقع که 9-10 سالم بود یادم مونده و هروقت برف می‌باره تو ذهنم میاد که آیا برف تا توپوق‌مونه یا کمتر؟!


پ.ن: اینم یه اس ام اس به مناسبت تعطیلی‌های اخیر!
به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز، مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است.


January 8, 2008 12:15 AM

 

بختیار وهاب‌زاده

 

شعر زیبایی از آقای بختیار وهاب‌زاده همراه با فایل صوتی این شعر با صدای شاعر را در بخش شعر ترکی گذاشتم. باتشکر از آقای غلامرضا حکمت فر که زحمت کشیدن این شعر زیبا رو ترجمه کردن و همراه با فایل صوتی برام فرستادن.

×××

بخش آشپزی هم با طرز تهیه نان صبحانه آپدیت شد.


January 6, 2008 12:30 AM

 

 

تنها پاسخ شایسته به نفرت، عشق است. پاسخ های دیگر تو را حقیر می کند.


January 4, 2008 12:52 AM

 

به‌یاد گذشته

 

در سرچ به وبلاگی رسیدم و مطلبی با عنوان "* بش‌داش" .
این کلمه برام تداعی‌کننده خاطرات کودکی و روزهای بی‌خیالی و شاد بود. برام جالب بود کسی در وبلاگ‌شهر این بازی رو با همین اسمی که ما در بجنورد بکار می‌بردیم، بشناسه!
بدجوری دلم هوای بازی "بش‌داش" و اون سنگ‌های گرد و یک‌دستی که پیدامی‌کردیم و برای بازی نگه می‌داشتیم، کرده. سال‌هاست " بش داش بازی نکردم و نمی‌دونم هنوزم می‌تونم به‌خوبی اون سال‌ها بازی کنم یا نه؟!

حالا که بیاد گذشته افتادم این آهنگ "تیناچارلز" رو که چندوقت قبل پیدا کردم و آهنگ مورد علاقه م در دوران جوونی بود رو هم اینجا می‌ذارم.
Falling in Love

مطلب "بش‌داش" و این آهنگ "تیناچارلز " و سرخوشی امروزم حسابی من رو شارژ و پرانرژی کرده برای تدارک یک هفته جدید و پرکار.

*بش‌داش, همون بازی" یک‌قل دوقل" است که به زبان ترکی "بش‌داش" به معنی "پنج سنگ" ,گفته میشه


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

مفت‌خورهای اینترنتی!
تهدید بهداد!
زوربای یونانی
حامی من!
فقط یک شعار!
حاج قربان سلیمانی
شب عاشورای امسال
ویروس
زمستان امسال
برف سمنان

Archives

March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []