امشب با وجود سردی هوا طبق عادت هرساله برای تماشای دسته ها رفتیم.عده کمی اومده بودن همه هم مثل ما از سرما هی اینپا و اونپا میشدن تا گرم بشن. تو این سرما فقط نذری شیر کاکائو داغ مزه میداد و دعا به جون نذرکننده ها میکردیم. ولی طبق معمول وقتی شیرکاکائو یا شربت نذری میدن خیابون پر از لیوان یه بار مصرف میشه و من هی حرص میخورم که لیوانا رو تو خیابون میریزن!خوشحالم که امشب تو خبرها گفت ریختن آشغال تو خیابون جریمه داره . برای بالابردن فرهنگ ما فقط جریمه نقدی کارسازه یک نمونه اونهم بستن کمربند بود! باید برای عبور کردن از خط عابر پیاده هنگام چراغ سبز هم جریمه بذارن شاید مردم عادت کنن!
از شب عاشورا میگفتم به راهنمایی و رانندگی رسیدم!
من معمولن شب عاشورا میرم برای دیدن دسته و نذر کردن و کمی هم اشک ریختن برای تخلیه دلتنگیهام و بیاد خاطرات شبهای عاشورای معصومزاده بجنورد.
همینطور که به دستهها نگاه میکردم و اشک میریختم ,صدای نوحه خوان و ریتم نوحهاش توجهام رو جلب کرد و دیدم چقدر برام اشناست وقتی بیشتر دقت کردم دیدم ریتم اهنگ کوروش یغماییه که شعرش رو عوض کرده اون اهنگش که میگه:
آسمون به این گپی گوشهاش نوشته هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته
به جای بلابلا ... نوحهخوان میگفت: " حسین حسین, ابی عبدالله"!( با ریتم همون اهنگ بخونید.)
همینطور که اشک میریختم خندم هم گرفته بود و با خودم فکر کردم شاید نوحهخوان از اقوام کوروش یغماییه؟! چون کوروش یغمایی، سمنانیه.
×××
یک صبحانه مقوی برای یک روز تعطیل