آیشین برادرزادهام در پیشدبستانی حروف الفبا رو آموزش میبینه. هر حرفی که یاد میگیره من اسم اون حرف رو میگم و میپرسم مثل ... اون کلمهای میگه که اون حرف رو داشته باشه.
حرف " ح" رو یاد گرفته بود، گفتم: "ح" مثل ... او گفت: حوله، حمام
دوباره گفتم : "ح" مثل... اون کمی فکر کرد و گفت: "*تسبیر"!
حالا شما بگردید " ح" اونو پیدا کنید!
وقتی " ش" رو درس گرفته بود ازش پرسیدم: " ش" مثل... اون جواب داد: شکلات، شلوار، گوشواره
گفتم: اسم من چیه؟
آیشین فوری گفت: آها ... " ش" مثل عمه جون!
*منظورش از "تسبیر" همون "تسبیح" بود!