روز چهاردهم فروردین بجنورد بودم و برای کاری به میدون " هفده شهریور" رفته بودم و از کنار ساختمان قدیمی دبیرستانی که چهار سال دوره دبیرستان رو اونجا گذرونده بودم، میگذشتم که وسوسه شدم سری به اونجا بزنم. وقتی از در دبیرستان وارد شدم و پرده ضخیم برزنتی رو کنار زدم چشمم به در ِ نردهای افتاد که زمان ما وجود نداشت! اون در منو بیاد در ِ بندهای زندان انداخت که در فیلمها دیده بودم! کنار نردهها که رسیدم خانمی قفل اونو باز کرد و من وارد سالن قدیمی دبیرستانم شدم. دبیرستانی که آخرین باربیست و هفت سال پیش اونجا بودم.
دفتر دبیرستان همون دفتر قدیمی و جای همیشگی بود وارد شدم و با مسئولان دبیرستان احوالپرسی کردم. جالب این بود که یکی از دوستان صمیمی و همکلاسی خودم جزو کادر دفتری بود( ناهید هدایت- معاون پرورشی).
دوستم ناهید منو شناخت و به طرفم اومد, من یه لحظه اونو نشناختم وقتی لبخند زد, شناختمش ؛همون لبخند ملایم و دوست داشتنی اون سالها.سرعت گذر عمر باور نکردنیه.
وقتی با ناهید توی سالن دبیرستان قدم میزدیم و اون کلاسهای قدیمی و ساختمان جدید دبیرستان رو نشونم میداد, برگشته بودم به بیست و هفت-هشت سال پیش . دبیرستان تغییر کرده . ساختمان جدیدی روبروی ساختمان قدیمی ساخته شده و محوطه دبیرستان کوچکتر شده ولی ساختمان قدیمی مثل قبل هیچ فرقی نکرده همون پنجرهها و درختهای قدیمی.
اتاقهای کارگاه و سایت, در ساختمون جدید توجهم رو جلب کرد. بیاد زمان خودمون افتادم که برای کارگاه "حرفهوفن" مجبور بودیم بریم هنرستان پسرانه و چقدر سخت بود و حالا دبیرستان مجهزتر شده.
دبیرستان من اسمش "ایراندخت" بود ولی بعداز انقلاب اسم اونو عوض کردن و گذاشتن "سمیه"! به نظر شما ایراندخت چه اشکالی داشت که تغییر کرد؟ آیا دختران ایران قشنگتره یا یک اسم عربی؟!
عکسهایی از دبیرستان ایراندخت رو در اینجا گذاشتم.