کتاب "هزاران خورشید درخشان" از "خالد حسینی" رو خوندم. به قشنگی "بادبادکباز" نبود. بیشتر مستند نویسی از دوران طالبان بود که بصورت داستان دراومده بود. "بادبادکباز" یه چیز دیگه بود ؛ صفحه صفحهاش جذاب بود و آدم رو به دنبال خودش میکشید همراه با دردی که میشد حس کرد ولی "هزاران خورشید درخشان" اونقدر جذاب نبود. قسمتی از کتاب در مورد فیلم تایتانیک نوشته برام جالب بود که تب تایتانیک افغانستان طالبانی رو هم گرفته بود و با اونهمه مشکلات و ترس، از اون نمیگذشتند!
بهیاد سالهای اول انقلاب افتادم که فیلمهای ویدئویی دزدکی ردوبدل میشد و آشغالترین و سطحیترین فیلمها با کیفیت پایین چنان دست به دست میگشت که انگار کمیابترین چیزهاست. عجب دورانی رو گذروندیم ما!
اینهم متنی که در رابطه با تایتانیک در کتاب "هزاران خورشید درخشان" نوشته شده:
"آن تابستان تب تایتانیک کابل را فرا گرفت. مردم کپیهای دزدی فیلم را از پاکستان قاچاق میکردند. همه در ِ خانههایشان را قفل میکردند. چراغها را خاموش میکردند صدا را پایین میآوردند اشکهایشان را برای رز و مسافران کشتی محکوم به شکست میریختند. "