يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

شنبه، ۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۷

 

لس‌آنجلس نشینان سمنان!

 

فضای سبزی در تقاطع بلوار قائم به خیابان سعدی سمنان وجود داره که چندساله از اوایل بهار ( بعد از تعطیلات عید ) تا اواخر پاییز بین ساعات شش بعدازظهر تا نه شب پاتوق یک عده از خانم‌های میان‌سال و بازنشسته سمنانی است. این مینی پارک در شلوغ‌ترین خیابون سمنان واقع شده و کسانی که از اونجا می‌گذرن شاهد این فضای قرق شده توسط عده‌ای از خانم‌ها که گاهی تعدادشون به حدود سی نفر می‌رسه, هستن. یکی از دوستانم جزو این گروهه و برام از پاتوق‌شون گفته بود که معروفه به "لس‌آنجلس" و از من بارها خواسته بود برم آن‌جا. من‌هم کنجکاو بودم ببینم این خانم‌ها چرا اون قسمت رو انتخاب کردن و چرا اسم اونجا رو لس‌آنجلس گذاشتن؟ امشب فرصتی پیش اومد و رفتم آن‌جا و با این خانم‌ها هم‌نشین و هم‌صحبت شدم .

پرسیدم چرا اینجا رو انتخاب کردین؟ یکی از خانم‌ها گفت : همه ما تنها هستیم و بدون همسر و بچه‌ها بزرگ شدن اگر تو خونه می‌مونیدم افسرده می‌شدیم تصمیم گرفتیم جایی بیرون از خونه انتخاب کنیم و چند ساعتی رو کنار هم باشیم. پارک‌های مختلفی رو پیشنهاد دادن دور بود و یا تمیز و قشنگ نبود . این‌جا مرکزه و به خونه همه ما نزدیک چون خیلی قشنگه و شلوغ ، به لس‌آنجلس تشبیه کردیم و از اون موقع معروف شده به لس‌آنجلس و همه این‌جا رو می‌شناسن و نیاز به آدرس دادن نیست!
محبوبه خانم که هفتاد سالش بود و بسیار شوخ و بذله گو گفت: میگی چرا اینجا جمع شدیم؟ از بی‌شوهری! اگر شوهر داشتیم که تنها نبودیم و مجبور نبودیم اینجا جمع بشیم. همه از شوخی او خندیدن! او گفت: همه ما خونه‌های بزرگ داشتیم و حالا آپارتمان نشین شدیم و برامون مثل قفس می‌مونه اگه بیرون نیایم دل‌مون می‌گیره.
پرسیدم اینجا خیلی شلوغه و پررفت وآمد براتون سخت نیست مورد توجه و دید قرار بگیرید؟ گفتن: کسی کاری به کار ما نداره همه عادت کردن که ما این‌جا باشیم حتا گاهی کسانی که از این‌جا می‌گذرن هم به جمع ما اضافه می‌شن و کمی کنارمون می‌شینن.
یکی از خانم‌ها که ساکت بود و فقط گوش می‌داد به من نزدیک شد و گفت می‌پرسی چرا اینجا جمع می‌شیم؟ چون تنها هستیم, چون کسی تو خونه منتظرمون نیست, چون کسی رو نداریم که بشینه با ما حرف بزنه و یا باهم بیرون بریم و ... این خانم شصت و دوساله گفت: سی ساله شوهرم فوت کرده و تنهام.
پرسیدم چرا ازدواج نکردی؟ گفت: سه تا بچه داشتم حس مادری از یه طرف و تعصبات فرهنگی و خانوادگی از طرف دیگه در یه شهرستان کوچک باعث شد ازدواج نکنم. گفتم فکر نکردی یه روز شصت ساله می‌شی و تنها؟! گفت اون موقع فکر می‌کردم بچه هام بزرگ می‌شن و دورو برم هستن ولی الان همه مشغله زندگی‌شون رو دارن علاوه براون وقتی هم کنارم هستن حرفی با اونا ندارم من از هم‌صحبتی با هم‌سن و سال‌های خودم لذت می‌برم. این خانم گفت: جوون‌ها با زمان ما فرق کردن و دختر و پسرم با وجودی که خوب هستن ولی حس می‌کنم گاهی به عنوان وظیفه به من سر می‌زنن و از من می‌پرسن و این برای من سخته حس سربار بودن ناراحتم می‌کنه. البته وضعیت زندگی من خوبه چون فرهنگی بازنشسته هستم و استقلال مالی دارم و نیاز ندارم ولی گاهی فکر می‌کنم مادرهایی که به بچه‌هاشون نیاز دارن چه می‌کشن؟!
این خانم خندید و گفت من دل‌پری دارم و اگر حوصله داشتی یه روز بیا برات حرف بزنم به اندازه یک کتاب گفتنی دارم!
تمام حرف‌هایی که بیشتر زن‌ها در دل‌شون دارن این خانم از دل به زبون آورد.
لس‌آنجلس نشین‌های سمنان خانم‌هایی با میانگین سنی پنجاه تا هشتاد ساله و از خانواده‌های اصیل و سرشناس سمنانی هستن. این خانم‌ها در ساعتی که کنار هم هستن از همه جا و همه چیز صحبت می‌کنن و هرازگاهی هم به مناسبت یا بی‌مناسبت شیرینی و بستنی و خوراکی‌های دیگه میارن و دور هم می‌خورن. اونا علاوه براینکه چند ساعت در روز رو برای خودشون وقت می‌ذارن و در جمع دوستان‌شون هستند، مسیر رفت و برگشت تا پارک رو هم پیاده می‌رن و این برای آن‌ها به نوعی ورزش محسوب می‌شه. آن‌ها به جای خونه نشستن و یا آویزون بچه‌هاشون بودن این پاتوق رو انتخاب کردن برای پر کردن وقت‌شون. این خانم‌ها در این شهرستان کوچک با درست کردن مرکزی به اسم لس‌آنجلس برای خودشون هویت ایجاد کردن! امیدوارم همه آن‌ها سلامت باشن و لس‌آ‌نجلس‌شان همیشه برقرار.
یک ساعتی که کنار این خانم‌های مسن نشستم به من خیلی خوش گذشت.

پ.ن1: یکی دیگه از دلایلی که اسم آن‌جا رو لس‌آنجلس گذاشتن شاید بخاطر خبرهاییه که آن‌جا گفته می‌شه!
پ.ن2: یکی ازخانم‌ها گفت: آب استخر اینجا راکد و کثیف و لجن گرفته بود و بو می‌داد من به "خانم قادری" عضو شورای شهر گفتم و فوری اینجا رو تمیز کردن ( از فواید پارک‌نشینی خانم‌ها!) محبوبه خانم بلافاصله به اون خانم گفت: چون تو مادر دکتر... بودی حرفت برو داشت اگه ما می‌گفتیم کسی گوش نمی‌کرد!
پ.ن3: محبوبه خانم که خانم شوخ و خوش‌مشربی بود موقع خداحافظی با خنده گفت: اگه برامون شوهر پیدا می‌کنی که از تنهایی دربیایم این‌ها رو بنویس . خندیدم و گفتم اینو واقعن می‌گین؟ گفت: نه بابا شوهر داشته باشیم که دست و پاگیر باشه الان راحتیم و آزاد و بعد به من گفت شوهرت خیلی خوش‌اخلاقه؟ از سوالش تعجب کردم و پرسیدم چرا؟ گفت آخه تو خیلی خنده‌رو هستی حتمن شوهرت هم مثل تو خندانه!


 
 

 

 

Links

یک کلیک برای همیشه
بجنوردان
طنز بجنورد
زن متولد ماکو
نیاک - یادداشتهای احمدسیف
کاریکلماتور
کاریکلماتور و مهدی فرج الهی
کاریکلماتورهای من
گنجینه اسرار
آموزش زبان انگلیسی
کلاسیک‌های وبلاگستان

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

ماجراهای من و پسرم
ماجراهای من و بهداد:)
قدر سلامتی رو بدونیم
رقص بجنوردی
دوباره عمه شدم
مومنی‌ات هم کشک بود
گروه ترکی بجنوردی در فیس
تهدید بهداد
حفظ رابطه
اجداد پدری من

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []