يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

جمعه، ۳۱ خردادماه ۱۳۸۷

 

برای طوبی عزیز

 

طوبی جان در ایمیلت نوشته بودی چرا برای مراسم ... بجنورد نرفتم و گفته بودی اگه ایران بودی در همه مراسم و مهمونی‌ها شرکت می‌کردی.من‌هم همیشه همین حس رو داشتم و هربار که مراسمی در بجنورد بود و مشغله زندگی و درس بچه‌ها باعث می‌شد غایب باشم دلم می‌گرفت ولی الان دیگه همچین حسی ندارم. برام عجیبه منی که این‌قدر عاشق بجنورد و دیدار فامیل بودم حالا قدم‌هام برای رفتن به بجنورد سنگین شده! بس که هربار رفتم حرف بود و حرف و از سفرهام به اونجا خاطرات قشنگی ندارم. بس که هربار که رفتم فاصله‌های عمیق و سردی‌ها رو دیدم و دلم گرفت و حالا فقط می‌خوام دل‌خوش خاطرات اون روزها باشم اونروزهایی که همه ما یکی بودیم همه ما رو به اسم دختران "غلامحسین‌زاده" می‌شناختن؛ نه من انصاری بودم و نه تو یزدانی و ... همه ما یکی بودیم ولی حالا چی مونده از اون همه دخترهای غلامحسین‌زاده، که وقتی با هم خیابون می‌رفتیم ، پیاده رو در دو صف در قرق ما بود!

طوبی جان دیگه اون دورهم جمع شدن‌ها و یک‌دل و یک‌رنگ بودن‌ها تموم شده و اگر جمع شدنی هم باشه فقط به عنوان وظیفه و تظاهره. اون موقع اگه جشن تولدهامون رو با کیک‌های مامان‌پزجشن می‌گرفتیم، ولی صمیمی و شاد بودیم . هنوز بوی اون کیک‌ها که وقتی از مدرسه برمی‌گشتم تا سر خیابون می‌رسید، یادمه؛ تو اون فرهای چدنی روسی. ولی الان ...

بهتره از حال نگم و به‌یاد خاطرات قشنگ اون موقع باشم، خاطراتی که در باغ‌تون و کوچه‌باغ‌های اطرف داشتیم. یادته اون زردآلوهای لک و پیسی باغ‌تون چقدر شیرین و خوش طعم بود ولی الان خوش ظاهرترین زردآلوها رو می‌شه گیر آورد ولی دریغ از عطر و طعم!
دیگه از اون اتاق‌های گلی ولی پرصفای باغ‌تون خبری نیست و جاش ساختمون شیکی در حال ساخته و کوچه باغ‌ها هم... خیلی وقته اون طرف‌ها نرفتم که ببینم چه به سرشون اومده؟!





روابط ما الان مثل این زردآلوهای خوش‌ظاهر شده با ظاهر خوب و صمیمی ولی بدون طعم و مزه شیرین، مثل ساختمون نوساز باغ‌تون خوش ظاهر ولی بی‌روح!
خودت که در هر سفرت به ایران می‌بینی چقدر فاصله ایجاد شده و دیدارها چقدر کوتاه، حتا فرصت نشستن و گپ زدن از خاطرات‌مون که تنها دلخوشی‌هامونه هم نداریم. می‌بینی چقدر دلم‌ پره و دلم گرفته ولی با همه این‌ها بازم گاهی واقعن دلم پر می‌کشه برای بجنورد هرچند می‌دونم اگه برم دوباره فاصله می‌بینم و ... ولی بازهم دل‌تنگ می‌شم و هنوز نتونستم جوابی برای چرا‌های فاصله‌ها پیدا کنم؟!
طوبی جان بذار کم‌تر گله کنم و یادی از آخرین خاطرات در کنار هم بودن مجردی‌مون بکنم، اون روزهای سرد انقلاب که گازوئیل جیره‌بندی بود و ما در اتاق سردِ تو برای چسبیدن به رادیاتور که با درجه کم گرم می‌شد با هم مسابقه می‌ذاشتیم. اون روزها که چای داغ لیوانی و تخمه فاروج و سیگار کشیدن‌های دزدکی‌ و خنده‌های پرسروصدامون سردی اتاقت و هیاهوی انقلاب رو از ذهن‌مون دور می‌کرد و با گوش کردن به آهنگ‌های فرامرز اصلانی و وراجی در مورد زیگورات (یا به قول خودمون زیگو!) روزهامون رو می‌گذروندیم. خاطرات قشنگی بود که هیچ‌وقت تکرار نمی‌شه و بیاد اون روزها این ویدئو از فرامرز اصلانی رو به‌تو تقدیم می‌کنم.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

اس ام اس روز زن
برای طوبی عزیز
جاودانگی
سروتونین را جدی بگیرید!
نادر ابراهیمی
تولدی دیگر / هاله
خواب عجیب!
باران- اشک- دیه
بدون شرح!
تجربه سفر زنانه

Archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []