داشتم اس ام اسهام رو پاک میکردم این چند تا رو که به نظرم جالب بود ، گفتم اینجا بذارم. خوشبختانه با گرون شدن نرخ اس ام اس, کمتر اس ام اس های بیخود و تکراری میگیرم!
آموختم که گاهی مهربانی بسیار مهمتر از درست بودن است. آموختم که مهم بودن خوب است است ولی خوب بودن مهمتر است. آموختم که این دوستی است که زخمها رو شفا میدهد نه زمان.
کاش دوستی آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود وقتی دست زخم میشه، چشم گریه میکنه؛ وقتی چشم گریه میکنه, دست اشکهاش رو پاک میکنه ...!
شیشهها شکستنی است. زندگی گذشتنی است . این فقط محبت است که ماندنی است.
پ.ن: دوستی درمورد این جملهها میگفت: کدخدای ده ما هربار سیر میشد چند تا از این گلواژهها میگفت. آخه اینا چی دارن که خوشت میاد؟!
(نمیدونم والا چرا از اینا خوشم میاد شاید فرق من و تو در همینهاست! :)
آقای اهری خواستن در مورد قطع برق در شهرمون بنویسیم.
درسمنان هرروز در اوج گرما یعنی ظهرها یا بعدازظهرها که درجه حرارت به بالای 40 درجه میرسه روزی دو ساعت قطع برق داریم. امروز هنوز قطع نشده که بنویسم . بعدن ساعت دقیقش رو مینویسم.
پ.ن: خوشبختانه امروز قطع برق نداشتیم. انگار از بازی برقی آقای اهری ترسیدن!