يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

چهارشنبه، ۱۲ تیرماه ۱۳۸۷

 

پاره تن

 

بهداد امتحاناتش ظهر تموم شد و عصر از طرف دانشگاه برای بازدید علمی به زنجان رفت. خونه ساکت شده!
وقتی من ازدواج کردم و اومدم سمنان,هربار مامان زنگ می‌زد گریه می‌کرد و من ناراحت می‌شدم که چرا نمی‌خواد قبول کنه و خودش رو وابسته کرده!
بهبود که از پیش ما رفت بدجوری احساس تنهایی می‌کردم چون اون شخصیتش خیلی شبیه منه و هم صحبت خوبی برام بود ولی سعی کردم قبول کنم و تنها شدنم رو کمتر نشون بدم.
بهداد تو خونه پر سرو صدا و شلوغ کنه و همش دورو برم می‌پلکه و از درس و دانشگاه و ... حرف می‌زنه . عصر وقتی اون رفت واقعن احساس تنهایی کردم. آسمون هم با من هم‌دردی کرد و حسابی بارید و من زیر رگبار تند بارون وایسادم و اشک‌هام رو رها کردم خوبی بارون اینه که کسی اشک‌ها رو نمی‌بینه!
با خودم فکر می‌کردم: بچه‌ها پاره تن پدرو مادرها هستن و دل کندن ازشون سخته, پدرومادرها که پاره تن بچه‌هاشون نیستن!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

دن آرام- میخائیل شولوخوف (ترجمه احمد شاملو)
پاره تن
این قافله عمر عجب می‌گذرد.
اس ام اس روز زن
برای طوبی عزیز
جاودانگی
سروتونین را جدی بگیرید!
نادر ابراهیمی
تولدی دیگر / هاله
خواب عجیب!

Archives

July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []