نامجو فریاد میزد:
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
می مخور با همه کس تا مخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
و من خیالم راحت بود که زلف بر باد نمیدهم ولی غافل بودم از این که حجاب بر باد میدم!
باد تندی وزید و من که دستام پر بود نتونستم مواظب باشم و شالم رو باد از سرم برداشت و حجابم بر باد شد! خوشبختانه وسط ظهر بود و خیابون خلوت و از گشت ارشاد هم خبری نبود که "شهره شهر" بشم فقط این حجاب برباد دادنم خنده دوتا دختر نوجوون رو همراه داشت!
پ.ن: آهنگ ترنج نامجو رو از اینجا میتونید دانلود کنید.