اتوبوس آماده حرکت بود که پدر و دختری برای خرید شیرمال ( سوغاتی سمنان) از اتوبوس پیاده شدن. راننده کمی منتظر ماند و بعد چندبار بوق زد ولی آنها همچنان مشغول خرید و چونه زدن بودن. اتوبوس از ترمینال خارج شد و در بلوار منتظر ماند بعد از چند دقیقه آنها سوار شدن . دختر حدود 21-22 سال بود و پدر هم حدود 60 سال. دختر عذرخواهی کرد و نشست ولی پدر با اخم و قیافه حق به جانب سوار شد. راننده گفت: برای خرید چند تا شیرمال همه رو معطل کردید؟! مرد که انگار منتظر بود با تندی و پرخاش گفت حالا مگه چی شده چند لحظه منتظر موندید؟! راننده دوباره چیزی گفت که من متوجه نشدم ولی مرد چنان خیزی برداشت طرف راننده که انگار میخواست کتک بزنه و چند تا بدوبیراه گفت و نشست.
قیافه مرد شبیه تبهکارهای فیلمهای کارتونی بود. قد کوتاه- ابروهای پرپشت سیاه که روی چشمهاش رو گرفته بود با ته ریش که تو کارتونها بصورت سیخ سیخی نشون میدن. یقه پیرهنش باز و شلوار چین چینی پوشیده بود که یک زنجیر به اون وصل بود و سر دیگه زنجیر توی جیبش (احتمالن چاقو به سرش وصل بوده!)
مرد از لحظهای که نشست با صدای بلند غر زد و به راننده بد و بیراه گفت . اونقدر غر زد که دختر جوونش طاقتش تموم شد و گفت خب ناراحتی پیاده شو. مرد که منتظر بهونه بود دقدلیش رو سر کسی خالی کنه با این حرف پرید به دخترش و گفت تو خفه شو و به صورتش سیلی زد . دختر جیغ کشید . مسافرها اعتراض کردن و چند نفر جلوی اون مرد رو گرفتن. دختر جوون تو اتوبوسی که پر از دانشجوی پسر بود اینطور تحقیر شد اونم از طرف کسی که عنوان پدری رو یدک میکشه ,مردی که باید حامی و تکیهگاه این دختر باشه!
مرد با اخم به همه مسافرها نگاه میکرد انگار برای دعوا حریف میطلبید. هیچکس جرات اعتراض نداشت.
این مرد به چه حقی و با چه قانونی به خودش اجازه داد به دخترش توهین کنه؟ کدام قانون جلوی این مرد رو میگیره و از این دختر حمایت میکنه؟
هنوز وقتی اون صحنه یادم میاد از دست خودم عصبانی هستم که اینقدر قدرت نداشتم که یک سیلی به صورت اون مرد بزنم به تلافی کتکی که به دخترش زد!
پ.ن: نظر زیر در مورد مطلب بالا رو یک دوست با ایمیل برام فرستادن. جالب اینجاست که این نظر یک آقاست!
khob, khanum-e ansari,,,mikhaham beguyam keh agar bavar konid ya nakonid mardan miravand zan begirand , ya saheb-e farzand beshavand , ta kasi ra dashteh bashand ta beh vey dastur bedahand . hamin-o-bas. mardani keh dar zendehgi yeshan kasi ruy-e anha hesab nakardeh ast, ya inkeh hichvaght kasi ruy-e meyarhayeshan hesab nakardeh ast va tareh ham beh risheshan khord nakardeh ast . !!!!!!!!!
***
مهرشید جان, مرسی بابت اون روز خوب و پر خاطره. مخصوصن بعد از ناهار ... پیرزن و نخ نارنجی و خندههامون ... هیچوقت فراموش نمیکنم. خاطره خیلی جالبی بود!