کتاب "خانواده تیبو" رو خوندم. بعد از " دن آرام" که عید تموم کردم، رمان طولانی نخونده بودم .این کتاب عالی بود.
اگه این کتاب رو هنوز نخوندید حتمن بخونید.
هوشنگ گلشیری راجع به این رمان گفته:
راستی زیباست وقتی پشت میزی مینشینید و یا در صندلی راحتی لم میدهید و کتابی را صفحه به صفحه ورق میزنید، به ویژه اگر کتابی باشد مثل خانواده تیبو که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ زمین خواهید گذاشت و فردا در این التهاب خواهید بود که کی باز به دستش میگیرید و ورق میزنید.
قسمتی از جلد چهارم کتاب:
مردم همه آرزوی صلح دارند. آیا راست است؟... همینکه صلح بهخطر میافتد آنرا آرزو میکنند ولی وقتی که صلح را بهدست میآورند بیانصافی متقابل و ستیزهخویی انسانها بنیاد آنرا سست میکند... البته مسئولیت جنگها بهگردن دولتها و سیاست است! ولی در این مسئولیت نباید سهم طبیعت بشری را فراموش کنیم. هرنوع هواخواهی از صلح مبتنی بر این اصل است: اعتقاد به پیشرفت اخلاقی انسان.
منهم همین اعتقاد را دارم. احساسات من به این اعتقاد نیاز دارد. نمیتوانم فکر کنم که وجدان بشر تا بینهایت قابل تکامل نباشد! به این اعتقاد نیاز دارم که روزی انسانها خواهند توانست نظم و برادری را روی زمین برقرار کنند... ولی برای تحقق این انقلاب اراده یا شهادت چند نفر فرزانه کافی نیست, بلکه مستلزم صدها و شاید هزارها سال تکامل است... ( از بشر قرن بیستم چه کار واقعاً بزرگی میتوان توقع داشت؟...)
بنابراین با چنین آینده دوری, هرچه کوشش کنم باز هم نخواهم توانست به زندگی کردن در میان حیوانات درندهی دنیای فعلی دلخوش کنم...