-آیشین (برادرزادهام) امسال کلاس اولی شده. انگار همین دیروز بود که برای حرف زدنش ذوق میکردیم و برای سرگرمی کلمات چند سیلابی رو به او میگفتیم تا تکرار کنه او هم مثل طوطی تکرار میکرد وبعضی کلمات که سخت بود بخش اول رو میگفت و بقیهاش آهنگ کلمه رو میگفت. مثل: رادیولوژی, میگفت: رادیو ووو یا انفارکتوس، میگفت: انفاووس و حالا بخش کردن کلمات رو یاد گرفته و کلمات چند سیلابی رو با دقت و بهخوبی بخش میکنه.
پ.ن: بهداد سربهسر آیشین میذاشت به او گفت الاغ رو بخش کن. آیشین خندید و گفت نه... بیادب!
- آیشین رو بغل کردم و گفتم آخه چرا اینقدر زود بزرگ شدی؟
گفت: مگه بده که بزرگ شدم؟
گفتم: نه خیلی خوبه ولی آخه دلم برای بچگیهات تنگ میشه. همینطور که دلتنگ بچگی بهبود و بهداد میشم.
- آیشین گفت امروز از مبصرمون سمنانی یاد گرفتم و بعد گفت: تَ حال خوارَ؟ و خودش در جواب گفت: خوارَ ... خیلی خوارَ( حالت خوبه؟ خوبه... خیلی خوبه)
- قابلمه رو زیر شیر گذاشته بودم و آب رو باز کرده بودم که خیس بخوره. آیشین شیر آب رو بست و گفت عمه جون مگه نمیدونی این کار هدر دادن آبه؟ چرا شیر رو نبستی؟
بغلش کردم و حسابی چلوندمش و بوسیدمش و گفتم درسی که من به بقیه میدادم حالا خودم از تو تحویل میگیرم:)
اینجا مدرسه آیشینه. یکی از بهترین مدرسههای سمنان . مدرسه بزرگی که حدود پانصد دانش آموز داره ولی در محوطه این مدرسه نه فضای سبز و سایهای وجود داره و نه سایهبونی که بچهها زنگ تفریح و یا موقعی که منتظر آمدن سرویس و والدین هستن در گرما و سرما و بارون در حفاظ قرار بگیرن.
والدین اعتراض کردن, مدیر گفته آموزش و پرورش بودجه برای این کار نمیده!
پانصد دانش آموز 7 تا 11 سال برای آموزش و پرورش ارزش هزینه کردن یک سایهبون رو نداره؟