يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

دوشنبه، ۳۰ دیماه ۱۳۸۷

 

ضرب‌المثل ِ روناک

 

دو هفته خوبی بود و چقدر زود گذشت. به همین زودی دل‌تنگ شدم دل‌تنگ شیطنت‌ها و حرف‌ها و سروصدای شاد روناک. خونه ساکت و خلوت شده .

وقتی روناک بداخلاقه


* کیک درست کرده بودم ،روناک خورد. گفتم :خوشمزه است؟
گفت: از قدیم گفتن کیک خاله از همه کیک‌ها خوشمزه‌تره


* بهداد سربسر روناک می‌ذاشت, روناک هم با عصبانیت گفت : بیشور(بیشعور).
گفتم: خاله, این حرف‌های بد چیه میگی؟ حیف اون دهن خوشگلت نیست که از این حرف‌های زشت از اون بیرون بیاد؟
چند دقیقه بعد
مشغول کار بودم و بهداد اذیتم می‌کرد من با عصبانیت داد زدم: "دیوونه ".
بهداد با خنده گفت: حیف اون دهن ... روناک هم با تعجب به من نگاه می‌کرد .

* آیشین همیشه خاله‌بازی دوست داره و روناک بازی‌های پرتحرک و پسرونه وقتی هم‌بازی خاله‌بازی‌های آیشین میشه , کارها و حرفاش با اون قلدری خاص خودش خنده‌داره.
آیشین پیش‌بند من رو بسته بود و مثل همیشه نقش خانم خونه رو بازی می‌کرد و با صدای ظریف مثل مامان‌ها به روناک گفت: این لباس رو تازه خریدم ولی شوهرم خوشش نمی‌آد باید ببرم عوض کنم. روناک در حالی که دست‌هاش رو کمرش زده بود با صدای بلند و زنگ‌دارش و با لحن عصبانی و طلب‌کارانه گفت: آخه چرا خوشش نمی‌آد این‌که خیلی قشنگه, گل هم داره؟

* روناک پالتوی جدید خریده بود هر کسی به اون می‌گفت چقدر پالتوت قشنگه فوری می‌گفت: مامان پالتوم رو از گاندی خریدی یا میلاد نور؟


* من و روناک رفتیم کتاب‌خونه. وقتی کتاب برمی‌داشتم او‌ هم کتاب خواست چون کتابی برای سن او نبود کتاب شازده کوچولو رو براش گرفتم
هر شب موقع خواب کمی براش می‌خوندم با دقت به عکس‌های اون نگاه می‌کرد و چند بار با خودش اسم ماربوآ رو تکرار کرد که یادش بمونه. بهداد می‌خندید و می‌گفت از این کتاب سنگین‌تر و فیلسوفانه‌تر نبود براش بگیری؟
وقتی می‌خواست بره گفت: خاله جون آخر هم کتاب شازده کوچولو رو برام نخوندی تموم بشه.

* به روناک گفتم سمنان خوش گذشت؟ گفت نه. گفتم چرا؟ گفت آخه خیلی کم موندیم سی روز کرج بودیم همش دو روز سمنان

* روناک به سختی راضی شد از سمنان دل بکنه و بره . موقع خداحافظی به من چسبیده بود و می‌گفت شما هم بیاین. گفتم شما برو من عید میام. گفت چقدر مونده تا عید؟ گفتم دوماه. گفت دوماه از بیست روز بیشتره؟

روناک شکل مامانش رو در حال چشمک زدن کشیده


 
 

 

 

Links

یک کلیک برای همیشه
بجنوردان
طنز بجنورد
زن متولد ماکو
نیاک - یادداشتهای احمدسیف
کاریکلماتور
کاریکلماتور و مهدی فرج الهی
کاریکلماتورهای من
گنجینه اسرار
آموزش زبان انگلیسی
کلاسیک‌های وبلاگستان

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

ماجراهای من و پسرم
ماجراهای من و بهداد:)
قدر سلامتی رو بدونیم
رقص بجنوردی
دوباره عمه شدم
مومنی‌ات هم کشک بود
گروه ترکی بجنوردی در فیس
تهدید بهداد
حفظ رابطه
اجداد پدری من

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []