من که در تحریم بهسر میبرم شما بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید و دستپختم رو بچشید:)
چند ماهه شکر رو از رژیم غذاییام حذف کردم. برای منی که عاشق شیرینی و شکلات و بستنی بودم (هنوزم هستم :) - برای منی که ترجیح میدادم بهجای غذا، شیرینی بخورم - برای منی که تقریبن هرروز کیک و شیرینی درست میکنم و تو خونه دارم این کار مثل یکجور تنبیهِ سخته. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم رو از زندهگیم حذف کردم و قسم خوردم که نخورم و این شاید تا ابد هم طول بکشه.
حذف شکر برای من تقویت اراده خوبی بود و ثابت کردن اینکه به هر شرایطی و هر چیزی خیلی زود عادت میکنیم , حتا حذف دوست داشتنیهای زندهگیمون. من قبلن برای توجیه شیرینی خوردنم میگفتم: چون قند خونم پایینه، بدنم شیرینی میطلبه ولی با یک تصمیم و شرط بستن با خودم دیگه نه قند خونم پایین افتاد و نه بدنم شیرینی طلبید. تو این چند ماه فقط از قند طبیعی ( کشمش و مویز و خرما و عسل) برای جبران قند خونم استفاده کردم. خیلی راحت هستم و حس خوبی دارم, چون احساس میکنم اراده قوی دارم و دوباره به "خواستن، توانستن، است" ایمان آوردم.
این تصمیمم برای خودم راحته وعادی شده ولی اطرافیانم براشون عجیبه و هرجوری میخوان من رو تحریک کنن برای خوردن شیرینی. مثلن میگن: حالا گاهی یه ذره بخور یا این قندش کمه یا شیرینی که خودت درست میکنی لااقل تست کن و ... من فقط میخندم، چون وقتی قسم خوردم اگه بخوام کمی هم بخورم که قسم رو شکستم و اونا متوجه این نیستن.
با بهداد رفته بودیم دور بزنیم برای تحریک کردنم گفت: بریم بستنی بخوریم؟ ( پیشنهادی که قبلن همیشه خودم میدادم، در سرما و گرما بستنی جزو جدانشدنی از برنامه زندهگیم بود.)
خندیدم و گفتم هوس کردی، تو بخور.
گفت: مهمونت میکنم ( کاری که معمولن از بهداد بعیده :)
گفتم: پس اگه مهمون توام, بریم من شیرموز بدون شکر میخورم
گفت: نه، فقط بستنی مهمونت میکنم
پ.ن1: این شرطیه که با خودم بستم و قراری با خودم گذاشتم, ممکنه یکروز دوباره شیرینی بخورم و ممکن هم هست تا ابد طول بکشه.
پ.ن2: شاید این مسئله به نظر شما مسخره بیاد ولی برای من که عاشق شیرینی هستم و همیشه به حد افراط میخوردم این حذف خیلی مهمه مثل یکجور ترک اعتیاده. شاید دوستان سیگاری درک کنن اگه بخوان سیگار رو کنار بذارن.